حكم مذكور جارى است ؛ هر چند غسل عضوى را كه مسّ نموده به اتمام رسانيده باشند ، بنا بر احوط ، بلكه اظهر ؛ و بعضى در اين صورت ، غسل را لازم ندانستهاند « 1 » و در حدث بودن مسّ ميّت ، و توقّف صحّت نماز و غير آن ، از افعالى كه صحّت آن متوقّف بر رفع حدث است بر غسل مسّ ، خلاف است « 2 » .
و مختار بسيارى از علما ، حدث بودن آن است « 3 » و آن اقوى است ؛ پس اگر آن را فراموش نمايد ، يا اين كه از روى جهل به مسأله ، غسل نكند و نماز را به جا آورد ، اعاده و قضاى آن نماز بر او لازم است ؛ و ظاهر ، عدم توقّف صحّت روزه و دخول در مسجدين ، و مكث در ساير مساجد ، بر آن است ، و همچنان قرائت عزايم .
و هرگاه قطعهاى از بدن انسان را مسّ نمايد ، چه آن را از مرده بريده باشند يا از زنده ؛ پس اگر استخوانهايى در آن باشد ، غسل بر او لازم مىشود ، هرگاه مسّ بعد از سرد شدن آن باشد ؛ و هرگاه هنوز گرم باشد ، ظاهر اين است كه غسلى بر او نيست ، هر چند آن را از زنده بريده باشند ، و اگر استخوانى در آن نباشد ، غسل بر او لازم نمىشود .
و هرگاه آن را با رطوبت ، مسّ نمايد ، بايد محلّ ملاقات را بشويد .
هامش
( 1 ) - علّامهى حلّى در نهاية الاحكام ، ج 1 ، ص 22 و تذكرة الفقهاء ، ج 2 ، ص 135 ؛ شهيد اوّل در الدروس الشرعية ، ج 1 ، ص 117 و البيان ، ص 82 ؛ ابن فهد حلّى در الموجز الحاوى ( الرسائل العشر ) ، ص 52 - 53 .
( 2 ) - ر . ك : مفتاح الكرامة ، ج 4 ، ص 314 - 317 ؛ مستند الشيعة ، ج 3 ، ص 67 - 68 .
( 3 ) - از آن جمله : شيخ طوسى در النهاية ، ص 19 ؛ ابن ادريس حلّى در السرائر ، ج 1 ، ص 112 و ر . ك : الحدائق الناضرة ، ج 3 ، ص 339 .