هزار شب در هر شب هزار ركعت نماز در اين پيراهن كردهام ، و هزار ختم قرآن در اين جامه كردهام « 1 » .
و صاحب كشف الغمه از بعضى از مخالفان روايت كرده است كه دعبل گفت : چون من اين قصيده را گفتم به خراسان رفتم ، و به خدمت حضرت امام همام على بن موسى الرضا عليه السلام رسيدم ، و قصيده را بر آن حضرت عرض كردم تحسين نمودند ، و فرمودند :
تا تو را امر نفرمايم بر ديگرى مخوان .
چون خبر اين قصيده به مأمون رسيد مرا طلبيد و امر كرد كه اين قصيده را بر او بخوانم ، من انكار كردم ، يكى از غلامان خود را به طلب حضرت امام عليه السلام فرستاد ، چون تشريف آوردند به خدمت حضرت عرض كرد : من دعبل را امر كردم كه قصيدهء خود را بخواند و انكار نمود .
حضرت فرمود : اى دعبل قصيده را بر خليفه بخوان ، من جميع قصيده را خواندم ، و مأمون تحسين بسيار نمود ، و پنجاه هزار درهم به من كرم كرد ، و حضرت امام رضا عليه السلام نيز نزديك به آن مبلغ جايزه عطا فرمود .
پس من به آن حضرت عرض كردم كه توقع دارم كه از جامههاى بدن مبارك خود جامهاى به من كرم فرمائى كه در وقت مردن كفن من باشد ، حضرت فرمود : چنين كنيم ، و بعد از آن پيراهنى به من بخشيدند كه خود پوشيده بودند ، و دستمال لطيفى نيز شفقت فرمودند ، و گفتند : اين را نيكو محافظت نما كه به بركت آن از بلاها محفوظ خواهى ماند .
بعد از آن فضل بن سهل ذو الرياستين كه وزير مأمون بود صلهء
هامش
( 1 ) بحار الانوار 49 / 238 ح 7 از مجالس شيخ طوسى 1 / 370 .