تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
صاحبان رد كردند ، و دعبل به سلامت روانه گرديد و داخل قم شد . چون شيعيان قم خبر دخول دعبل را شنيدند نزد او جمع شدند ، و التماس كردند كه قصيدهء خود را بر ايشان بخواند ، دعبل گفت كه همگى در مسجد جامع حاضر شوند ، چون حاضر شدند ، دعبل بر منبر بر آمد ، و قصيده را بر ايشان خواند ، و مردم قم او را به خلع فاخره و اموال وافره نوازش نمودند . و چون اهل قم خبر جبه را شنيدند از او التماس كردند كه جبه را به هزار دينار طلا به ايشان به فرو شد . او امتناع نمود ، گفتند : پس قدرى از آن را به هزار دينار به فروش باز ابا كرد ، و از قم بيرون رفت ، چون به رستاق و دهات قم رسيد ، جمعى از جوانان و خردسالان عرب او را تعاقب نمودند و جبه را از وى گرفتند . پس دعبل به قم عود فرمود ، و التماس رد جبه از ايشان نمود ، آن جوانان خود رأى التماس او را قبول نكردند ، و سخن پيران و سرگردهاى خود را در اين باب نشنيدند ، و گفتند : آرزوى جبه را از دل بدر كن كه ممكن نيست پس دهيم ، و ليكن به قيمت آن هزار اشرفى به تو مىدهيم ، و او قبول نمىكرد ، چون نااميد گرديد از پس دادن جبه از ايشان التماس نمود كه قدرى از آن جبهء متبركه را به او بدهند ، اين را قبول كردند ، و قدرى از جبه را با هزار دينار طلا براى قيمت بقيه به او دادند . و چون دعبل به وطن خود معاودت نمود ، ديد كه دزدان جميع آنچه در منزل او يافته‌اند غارت كرده‌اند ، در اين وقت آن صد دينار كه حضرت به او عطا فرموده بود به شيعيان فروخت ، و از براى بركت هر دينارى را به صد درهم كرده برابر قيمت سوقى بود از او خريدند ، پس ده هزار درهم به دستش آمد ، و در اين وقت