تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
پس فرستاد ، و خلعتى از جامه‌هاى پوشيدهء آن حضرت استدعا نمود براى بركت و شرافت . پس همان كيسهء زر را با جبهء خزى براى او فرستاد ، و خادم گفت : حضرت مىفرمايد كه اين صره را بگير كه بعد از اين محتاج به اين زر خواهى شد و به ما بر مگردان پس دعبل صره و جبه را گرفت و برگشت ، و از مرو با قافله روانه شد ، و چون به ميان قوهان رسيدند ، جمعى از دزدان به قافله برخوردند ، و جميع اموال اهل قافله را گرفتند ، و مردم قافله را همگى دست بر پشت بستند ، و دعبل از آن جمله بود ، و دزدان اموال قافله را متصرف شدند و شروع به قسمت كردند . پس يكى از آن دزدان شعرى از اين قصيده كه مناسب اين حال بود خواند ، و مضمونش اين است كه مىبينم مال اهل بيت رسول صلى اللّه عليه و آله را در ميان ديگران قسمت مىشود ، و دستهاى ايشان از آن مال خالى است . چون دعبل اين شعر را شنيد پرسيد از آن مرد كه اين كه خواندى از كى است ؟ گفت : از مردى از قبيلهء خزاعه است كه او را دعبل بن على مىگويند . دعبل گفت : منم گويندهء آن قصيده كه اين بيت از جملهء آن است ، چون آن مرد اين سخن را شنيد برجست و به نزد رئيس و سركردهء ايشان رفت ، و او شيعه بود و بر سر تلى نماز مىكرد ، و اين سخن را به او گفت . چون سركرده اين سخن را شنيد ، خود آمد و نزد دعبل ايستاد ، و گفت : توئى دعبل ؟ گفت : بلى ، او گفت : بخوان قصيده را ، دعبل تمام قصيده را خواند ، پس فرمود : دستهاى دعبل و تمام اهل قافله را گشودند ، و جميع اموال ايشان را براى رعايت دعبل به