سخن حضرت را به خاطر آورد كه بر سبيل اعجاز به او فرمود كه به زودى محتاج خواهى شد به اين دينارها .
و دعبل كنيزى داشت كه بسيار او را دوست مىداشت ، در او رمد عظيمى در هر دو چشم او بهم رسيد ، چون اطبا و كحالان چشمهاى او را ملاحظه كردند گفتند : چشم راستش باطل شده ، در آن تدبيرى نمىتوانيم كرد ، و چشم چپ را شروع در معالجه مىكنيم ، و اهتمام مىنمائيم و اميد هست كه به اصلاح آيد .
دعبل از اين واقعه بسيار غمگين شد و جزع بسيار كرد ، تا آن كه به خاطرش آمد كه بقيهء جبهء مباركهء حضرت امام رضا عليه السلام با او هست ، پناه به آن قطعهء جبه برد و آن را برگرفت و بر ديدههاى آن جاريه مىماليد ، و قدرى از آن جامهء شريفه را در اول شب به عنوان عصابه بر ديدههاى جاريه بست ، چون صبح شد به بركت جامهء آن حضرت ديدههاى جاريه صحيح شده بود و بيناتر از حالت صحت گرديده بود « 1 » .
و شيخ طوسى عليه الرحمه در مجالس از على برادر دعبل روايت كرده است كه گفت : با برادر خود دعبل در سال صد و نود و هشتم از هجرت متوجه شهر طوس شديم ، و به خدمت حضرت امام رضا عليه السلام مشرف شديم و تا آخر سال دويست از هجرت در خدمت آن حضرت مانديم .
و حضرت پيراهن خز زردى خلعت به برادرم داد با انگشتر عقيقى ، و كيسهاى از دراهم كه به اسم شريف آن حضرت مزين بود ، و فرمود : اى دعبل برو به شهر قم كه در آنجا فوائد بسيار خواهى يافت ، و فرمود : اين پيراهن را خوب محافظت نما كه من
هامش
( 1 ) بحار الانوار 49 / 241 از عيون اخبار الرضا عليه السلام 2 / 262 - 265 .