حضرت بيست هزار درهم به ايشان جايزه شفقت كرد ، از دراهمى كه به اسم مبارك سامى آن حضرت در آن زمان سكه كرده بودند ، كه برابر دو هزار اشرفى بوده است در آن زمان ، و هر يك ده هزار درهم گرفتند ، و دعبل دراهم خود را به شهر قم آورد ، و شيعيان قم از براى شرافت و بركت آن دراهم را كه به نام نامى آن حضرت منور و مزين گرديده بود هر درهمى را به ده درهم خريدند كه صد هزار درهم به دست او آمد ، و ابراهيم آن زر را خرج مىكرد و مىبخشيد و قسمت مىكرد ، و از بركت آن حضرت تمام نمىشد ، تا آن كه خرج كفن و دفن او نيز از آن مال خير مآل شد « 1 » .
و أيضا ابن بابويه به سند معتبر روايت كرده است كه دعبل گفت : من داخل مرو شدم و به خدمت حضرت امام رضا صلوات اللّه عليه رفتم و عرض كردم كه قصيدهاى در مدح شما انشاء نمودهام به قسم بر خود لازم گردانيدهام كه بر كسى پيش از شما نخوانم . حضرت فرمود : بخوان ، پس به خدمت حضرت عرض كرد به تفصيلى كه در ضمن ترجمهء اشعار مذكور خواهد شد .
پس چون از خواندن قصيده فارغ شد ، حضرت برخاست و فرمود : از جاى خود حركت مكن و داخل حرم شدند ، و بعد از ساعتى خادم آن حضرت آمد و صد اشرفى رضوى آورد كه به اسم سامى آن حضرت مزين گرديده بود و به او داد ، و گفت : مولاى من مىفرمايد كه اين زر را خرج كن .
دعبل گفت : به خدا سوگند كه من براى اين مطلب نيامده بودم ، و قصيده را براى طمع مال دنيا نگفته بودم ، و صرهء زر را
هامش
( 1 ) بحار الانوار 49 / 234 از عيون اخبار الرضا عليه السلام 2 / 142 .