كيف و لا تغيبه مذ ، و لا تدنيه قد ، و لا يحجبه لعل ، و لا يوقته متى ، و لا يشتمله حين ، و لا يقارنه مع .
يعنى : و چگونه چنين باشد كه بعد از وجود اشياء مستحق اين اسماء شده باشد ، و حال آن كه كلمهء « مذ » كه در لغت براى ابتداى زمان است سبب آن نمىشود كه از او چيزى غايب شود ، چنانچه در ممكنات كه محصورند به زمان اگر در زمانى باشند پيش از آن زمان و بعد از آن زمان است ، غايب است از ايشان ، و حق تعالى جميع اشياء با زمانهاى ايشان نزد علم او در ازل حاضر بودند ، يا آن كه وجود او مخصوص بر ذاتى نيست تا آن كه در زمانى از خلق غايب گردد .
باز فرمود : چون حق تعالى زمانى نيست كلمهء « قد » كه در لغت براى نزديك گردانيدن ماضى است به حال او را به چيزى نزديك نمىگرداند ، يا آن كه چون كلمهء قد براى تحقيق است و در علم او شدت و ضعف نمىباشد ، پس قد چيزى را به علم او نزديك نمىگرداند .
پس فرمود : لعل در لغت به معنى شايد است ، و براى اميد وقوع امر است در زمان آينده ، او را از چيزى محجوب نمىگرداند ، يعنى در علم خدا لعل و شايد نمىباشد ، براى آن كه هيچ چيز از علم او غايب نيست .
پس فرمود : مخصوص به وقتى نيست تا توان گفت متى ، يعنى كى بهم رسيد ؟ و كى عالم شد ؟ و كى قادر شد ؟ پس فرمود : و فرا نمىگيرد مع كه در لغت دلالت بر مقارنت مىكند ، يعنى نمىتوان گفت كه چيزى با او هست يا بوده است يا خواهد بود در زمان يا در مكان يا در محل ، يا آن كه نمىتوان گفت : چيزى كه هميشه با او بوده است .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 40
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠