ليكن از لفظ بعيد است .
و بها احتجب عن الرؤية و اليها تحاكم الاوهام .
يعنى : به عقلها محجوب شده است از ديدن ، يعنى عقل حكم مىكند كه ديدنى نيست و به سوى عقل محاكمه مىكنند ، وهمها يعنى اختلافاتى كه در ميان اوهام و مدركات بشود عقل حكم مىكند ميان ايشان و حق و باطل آنها را جدا مىكند .
و فيها أثبت غيره .
محتمل است كه ضمير به عقلها راجع باشد ، پس دو وجه محتمل است :
اول : آن كه آنچه در عقلها ثابت مىشود و حاصل مىشود غير حقيقت حق تعالى است ، و كنه ذات او به عقل در نمىآيد .
دوم : آن كه غير مصدر باشد ، يعنى به عقل اثبات مىشود كه حق تعالى مغاير ممكنات است و مشابه ايشان نيست ، و محتمل است كه ضمير راجع به وهمها باشد ، يعنى وهمها اثبات غير خدا مىكنند ، و اگر نه عقل حكم مىكند كه خداوند عالم بجز يكى نيست .
و منها انيط الدليل .
در اين فقره نيز محتمل است كه ضمير راجع به عقلها باشد ، يعنى : به عقلها استنباط دليل مىتوان نمود بر امور ، و ممكن است كه راجع به وهمها باشد ، يعنى به توسط وهمها استنباط مىكند عقل دليل بر اشيا را .
و بها عرفها الاقرار .
در اين فقره نيز هر دو احتمال جارى است ، يعنى به عقلها حق تعالى شناسانيد عقلها را اقرار به وجود و كمالات خود يا به وهمها شناسانيد عقلها را كه او از جنس وهمها و مدركات آنها نيست .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 43
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣