و همچنين ساير عناصر همه را از امكنهء طبيعيه و اجناس و انواع خود جدا كرده و در ابدان مواليد جمع كرده ، و كيفيات حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه با هم نهايت تضاد دارند با هم جمع كرده ، و از ايشان مزاج موافق آن نوع به عمل آورده ، و باز هر وقت كه مصلحت داند همه را از هم مىپاشد و از يك ديگر جدا مىكند .
و روح و بدن را با نهايت مباينت با يك ديگر الفت داده ، و هر وقت كه خواهد جدا مىكند ، و دلهاى متباين و طينتهاى متخالف را به اعتبار احتياجى كه در ميان ايشان انداخته با يك ديگر الفت داده ، و گاه عداوت را با الفت بدل مىكند ، و گاه الفت را به عداوت منتهى مىگرداند ، و در اين مقام سخن بسيار است ، و به همين اكتفا مىنمائيم .
دوم : در بيان آن كه اينها دلالت دارند بر صانعى كه اين تأليفات و تفريقات به او منسوب است ، و وجهش ظاهر است ، زيرا كه هرگاه اين تأليف و تفريق مخالف مقتضاى طبع آنها باشد البته قاسرى بايد كه اقوا از آنها باشد ، و آنها را قسر بر افتراق و ايتلاف كند ، و چون از اين افتراق و ايتلاف عالمى منتظم گرديده كه نزد عقل سليم از آن بهتر و نيكوتر متصور نيست بايد كه قاسر و جبر كنندهء اينها در نهايت علم و قدرت و حكمت باشد ، و مانند و شبيه آنها نباشد .
سوم : در بيان تأويل آيه كريمه و مناسبت انسب است به اين مقام .
بدان كه بعضى از محققان آيه را چنين تفسير كردهاند كه حق تعالى هر جنسى از مخلوقات را دو نوع متقابل آفريده است ، مانند مرد و زن ، و نر و ماده ، و سياهى و سفيدى ، و آسمان و زمين ،
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 36
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦