تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
معانى كه در مخلوق مىگويند كه قوامش تنگ است يا چشمش كوچك است ، و به اين سبب به ديده در نمىآيد ، بلكه به اين معنا كه مجرد است و مرئى نمىشود ، و عقلها به او احاطه نمىكند . و معنى دوم نيز محتمل است كه مراد آن باشد كه آفريدن او صنعتهاى لطيف را نه به مزاولت اعضا و جوارح است كه مستلزم جسميت او باشد ، بلكه تعلق ارادهء كامله‌اش همه چيز موجود مىشوند ، و معنى سوم نيز محتمل است اما بعيد است . موجود لا بعد عدم : موجود است نه به آن كه بعد از نبودن موجود شده باشد ، بلكه ازلى است و عدم بر او روا نبوده و نيست . فاعل لا باضطرار : كننده است هرچه را خواهد نه از روى اضطرار و جبر ، چنانچه بعضى از حكما خدا را فاعل موجب مىدانند و مختار نمىدانند . و در نهج البلاغه چنين است « لا باضطراب آلة » يعنى كننده است نه به حركت در آوردن آلتى . مقدر لا بجول فكرة : تقديركننده است امور را نه به جولان در آوردن فكر ، چنانچه مخلوقين در تدبير امور محتاج‌اند به حركت در آوردن فكر خود و تدبر و تأمل كردن در آنها . مدبر لا بحركة : تدبيركننده است اشيا را نه به حركت فكرى يا به حركت بدنى . مريد لا بهمامة : اراده‌كننده است بدون تردد و اهتمام و عزمى .