معانى كه در مخلوق مىگويند كه قوامش تنگ است يا چشمش كوچك است ، و به اين سبب به ديده در نمىآيد ، بلكه به اين معنا كه مجرد است و مرئى نمىشود ، و عقلها به او احاطه نمىكند .
و معنى دوم نيز محتمل است كه مراد آن باشد كه آفريدن او صنعتهاى لطيف را نه به مزاولت اعضا و جوارح است كه مستلزم جسميت او باشد ، بلكه تعلق ارادهء كاملهاش همه چيز موجود مىشوند ، و معنى سوم نيز محتمل است اما بعيد است .
موجود لا بعد عدم :
موجود است نه به آن كه بعد از نبودن موجود شده باشد ، بلكه ازلى است و عدم بر او روا نبوده و نيست .
فاعل لا باضطرار :
كننده است هرچه را خواهد نه از روى اضطرار و جبر ، چنانچه بعضى از حكما خدا را فاعل موجب مىدانند و مختار نمىدانند .
و در نهج البلاغه چنين است « لا باضطراب آلة » يعنى كننده است نه به حركت در آوردن آلتى .
مقدر لا بجول فكرة :
تقديركننده است امور را نه به جولان در آوردن فكر ، چنانچه مخلوقين در تدبير امور محتاجاند به حركت در آوردن فكر خود و تدبر و تأمل كردن در آنها .
مدبر لا بحركة :
تدبيركننده است اشيا را نه به حركت فكرى يا به حركت بدنى .
مريد لا بهمامة :
ارادهكننده است بدون تردد و اهتمام و عزمى .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 30
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠