تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
روز جنگ جمل اعرابى به خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السلام آمد و گفت : يا امير المؤمنين آيا مىگوئى خدا واحد است ؟ پس مردم متوجه اعرابى شدند و گفتند : اى اعرابى مگر در اين وقت نمىبينى تشويش خاطر امير المؤمنين را اين چه وقت سؤال است ؟ حضرت فرمود : بگذاريد او را كه آنچه اعرابى از ما مىپرسد همان است كه ما از لشكر دشمن طلب مىكنيم ، يعنى ما جنگ مىكنيم كه مردم را به راه حق درآوريم ، اعرابى خود آمده است و از حق سؤال مىكند . پس فرمود : اى اعرابى گفتن خدا واحد است بر چهار قسم مىباشد كه دو قسم آنها بر خدا روا نيست ، و دو قسم از براى خدا ثابت است . اما آن دو وجه كه بر خدا روا نيست . پس اول : آن است كه كسى گويد خدا يكمين است و باب أعداد را خواهد ، يعنى خواهد كه او را با ديگرى از صنف او به عدد در آورد ، نمىبينى كه خدا گفته است كه كافر شدند آنان كه گفتند خدا سيمين خدا است يعنى نصارا ، پس چنانچه او را سيمين نمىتوان گفت يكمين نيز نمىتوان گفت . دوم : آن است كه بگوئى كه او واحد است ، چنانچه مىگويند كسى را كه او واحدى است از ناس ، يعنى صنف او كه هندى است يا حبشى نوعى است از جنس انسان ، و اين بر خدا روا نيست ، زيرا كه مستلزم تشبيه خدا است به غير او ، و خدا جليل‌تر و بلندتر است از آن كه شباهتى به غير خود داشته باشد . و اما آن دو وجه كه ثابت‌اند در خدا : اول : آن است كه گويند خدا واحد است يعنى يگانه است در ذات و صفات ، و شبيه و نظير ندارد ، چنانچه مىگويند كه فلان شخص