نه آن كه به روش پنهان شدن مخلوق از مكانى زائل شده باشد و در مكان ديگر غايب شده باشد .
دوم : آن كه عالم است به بواطن امور ، پس مراد آن است كه نه چنان است كه در بواطن اشياء داخل شده باشد تا به آنها عالم گرديده باشد .
مباين لا بمسافة :
جدا است از خلق نه به آن كه ميان او و ايشان مسافتى بوده باشد ، بلكه بسبب كمال او و نقص مخلوقات مباين ايشان است در ذات و صفات .
قريب لا بمداناة :
نزديك است به مخلوقات نه به نزديكى جسمانى ، بلكه از جهت علم و اطلاع بر ايشان و عليت و تربيت ايشان ، و لطف و مرحمت با ايشان .
لطيف لا بتجسم :
بدان كه در احاديث لطيف را در اسماى الهى به سه معنا اطلاق مىكنند .
اول : لطافت به معنى مجرد و پنهان بودن از ادراك و احساس و در مخلوق كه گويند جسمى را مىگويند كه غليظ نباشد ، و ايضا جسمى را مىگويند كه به ديده در نيايد يا مانع ديدن عقبش نباشد مانند آب و آبگينه .
دوم : آن كه خالق خلقهاى لطيف و نيكو است ، چنانچه مىگويند كه فلان صانع لطيف است ، يعنى صنعتهاى ريزه يا نيكو مىسازد .
سوم : آن كه صاحب لطف و شفقت و مرحمت نسبت به بندگان خود . و در اين فقره معنى اول اظهر است ، يعنى لطيف است نه به
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 29
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩