به زيد در وقتى كه معدوم است كه موجود خواهد شد ، و چون موجود شد علم دارد كه او موجود است و چون معدوم شد علم دارد كه او موجود بود ، و اين تغييرات راجع به تغير معلوم مىشود ، و در علم تغييرى بهم نرسيده است ، و در همه وقت وجود زائد را در وقت معين به يك وجه دانسته است .
و چون حق تعالى خارج از زمان است نسبت به او ماضى و حال و استقبال نمىباشد ، ليس عند اللّه صباح و لا مساء ، و همچنين در ساير متعلقات صفات كماليه تغيير و تحديد در متعلق آنها باعث تغيير و تحديد در ذات مقدس او نمىگردد .
دوم : آن كه مراد آن باشد كه تغييرات مخلوقات او در او نمىباشد ، و به تحديد محدودات متصف نمىگردد .
واحد لا بتأويل عدد :
يك است نه به تأويل عدد .
مترجم گويد : دو معنى احتمال دارد :
اول : آن كه وحدت حق تعالى وحدت حقيقى است كه هيچ گونه تكثر با او نيست ، و وحدتهاى ديگران با انواع تكثرات مىباشد ، مثل آن كه مىگويند انسان واحد ، يعنى يك فرد از انسان است با آن كه انواع تكثرات با او هست از اعضاء و اجزاء و اخلاط و روح و بدن و جنس و فصل و ذات و صفات و غير ذلك .
دوم : آن كه مراد آن باشد كه او واحد است ، يعنى يك و يگانه بمعنى يكمين ، و اين را وحدت عددى مىگويند كه دومى از جنس داشته باشد ، زيرا كه خداى يكم لازم دارد كه خداى ديگر باشد كه دوم او باشد .
چنانچه ابن بابويه رحمه اللّه و غير او روايت كردهاند كه در
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 26
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦