و من قال كيف ؟ فقد شبهه :
و هر كه گفت چگونه است او ، و سؤال كيفيات جسمانيه از او نمود ، پس به تحقيق كه او را شبيه به ممكنات دانسته است .
و من قال لم ؟ فقد عله :
و كسى كه گويد كه چرا پس به تحقيق كه علتى براى او اثبات كرده است ، يعنى اگر پرسند كه حق تعالى چرا موجود شد . و به چه علت بهم رسيد ، و به چه سبب عالم شد ؟ پس وجود و صفات كماليهء حق تعالى را معلل به علت گردانيده است ، و حال آن كه ذات و صفات خدا علت نمىدارند .
و من قال متى ؟ فقد وقته :
و هر كه گويد چه وقت موجود شد ؟ پس ابتداى زمانى براى وجود او قرار داده است ، و حال آن كه وجود او ازلى است ، يا آن كه او را زمانى دانسته است و حال آن كه زمانى نيست .
و من قال فيم ؟ فقد ضمنه :
و هر كه گويد كه در چه چيز است ؟ پس او را در ضمن چيزى قرار داده ، و چيزى را به او محيط دانسته است ، چنانچه گويد كه در چه مكان است ؟ پس او را چنان دانسته كه مكانى به او محيط مىتواند شد ، و اين مستلزم جسميت و تجزى و احتياج ، و هر يك مستلزم امكاناند ، با آن كه اصل محصور بودن نقصى است كه بر خالق روا نيست .
و من قال الى م ؟ فقد نهاه :
و هر كه گويد كه خدا تا كجا كشيده است ؟ پس او را جسمى دانسته محدود به نهايتى چند .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 23
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣