و أفعاله تفهيم :
و كردهاى او فهمانيدن است ، يعنى در صنع مصنوعات صفات كماليه خود را به مخلوقات فهمانيده است .
و ذاته حقيقة :
و ذات او حقيقتى است مىتواند بود ، كه تنوين براى تعظيم و تبهيم باشد ، يعنى حقيقتى است كه عقلها به آن نمىتواند رسيد ، يا آن كه « حقيقة » به معنى سزاوار باشد ، يعنى ذات مقدسش سزاوار اتصاف به صفات حسنه است ، يا به معنى ثابت و لازم باشد ، يعنى راه تغير و زوال در او نيست .
و كنهه تفريق بينه و بين خلقه :
و كنه او جدا گردانيدن ميان او و ميان خلق او است ، در نظر اين قاصر دو وجه در اين فقره محتمل است :
اول : آن كه اشاره باشد به آن كه در كنه ذات و صفات هيچ گونه مشاركت با مخلوقات ندارد ، پس حاصلش آن مىشود كه كنه ذات مقدس او جدائى افكنده است ميان او و مخلوقات او ، زيرا كه با او در كنه شراكت ندارند .
دوم : آن كه مراد آن باشد كه نهايت توحيد موحدان آن است كه نفى كنند صفات ممكنات را از او زيرا كه ايشان را راهى به معرفت كنه ذات و صفات او نيست ، پس در اول كلام مضافى مقدر خواهد بود ، يعنى معرفت كنه او ، و فقرهء بعد از اين مؤيد معنى اول است .
و غيوره تحديد لما سواه :
و غير او بودن تحديدى است براى هرچه غير او است ، يعنى
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 21
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١