مباينت مخلوقات است از يك ديگر ، كه او در مكانى باشد و ايشان در مكان ديگر ، بلكه به آن است كه ايشان به سبب امكان محبوساند در مطمورهء زمان و مكان ، و او منزه است از حصول در مكان و زمان .
دوم : آن كه مراد آن باشد كه چون حق تعالى مباين خلق است در صفات به اين سبب او را مكان داشتن روا نيست ، پس در كلام تقديرى خواهد بود ، يعنى سبب مفارقته ، و معنى اول اظهر است .
و ابتداؤه اياهم دليلهم على أن لا ابتداء له ، لعجز كل مبتدء عن ابتداء غيره :
و ابتدا كردن خدا ايشان را دليل ايشان است بر آن كه او را علتى و ابتدائى نيست ، زيرا كه عاجز است ابتدا شده و آفريده شده از آن كه غير خود را ابتدا كند و بيافريند .
و أدوه اياهم دليلهم على أن لا أداة فيه ، لشهادة الادوات بفاقة المادين :
و گردانيدن خدا مخلوقات را صاحب ادوات و آلات و اعضاء و جوارح و قوا و حواس ، دليل است ايشان را بر آن كه در خدا ادات و آلتى و جزوى و عضوى و حاسه نمىباشد ، زيرا كه گواهى مىدهند ادوات بر آن كه احتياج دارند آنها كه صاحب مادهاند به سوى آن ادوات ، و خدا محتاج به چيزى نمىباشد ، يا آن كه شهادت مىدهند ادوات به آن كه خود محتاجاند به علت و ممكناند ، پس چگونه در واجب الوجود غنى بالذات توانند بود ، و گويا أول ظاهرتر است .
فأسماؤه تعبير :
پس نامهاى او تعبير است ، و به عبارت در آوردن معنى چند است كه غير مدلولات آنها است ، چنانچه اگر سميع گويند شنواى به گوش مىفهمند ، و در حق تعالى تعبير از عالم بودن به مسموعات به اين عبارت مىكنند .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 20
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠