سوم : آن كه گوئيم : هر چه متعقل و متصور مىشود صورتى از آن در ذهن در مىآيد ، و آن صورت معلوم به نفس خود است نه به صورت ديگر ، و آن صاحب صورت به صورت معلوم مىشود .
پس اين فقره دليل خواهد بود بر آن كه هرچه در اذهان و عقول بدر مىآيد عين حقيقت و كنه ذات حق تعالى نمىتواند بود ، زيرا كه آن صورت كه معلوم بنفسه است مصنوع و حادث و ممكن است ، و معلل است به علل بسيار ، كه از جملهء آنها آن شخصى است كه تعقل كرده است ، پس چون تواند بود كه حقيقت واجب الوجود كه هيچ گونه احتياج بر او روا نيست در ذهن در آيد ، و بنا بر اين معنى فقرهء آينده مؤكد و مؤيد اين فقره خواهد بود .
و كل قائم فى سواه معلول .
و هر چه قائم است در غير خود او معلول است و علتى دارد ، يعنى حق تعالى مانند صور و اعراض حلول در چيزى نكرده و قائم به غير خود نيست ، كه اگر چنين باشد در وجود و تعين محتاج به آن محل خواهد بود و ممكن خواهد بود .
بصنع اللّه يستدل عليه .
به صنع خدا و آفريدن او يا آفريدههاى او استدلال كرده مىشود بر او ، يعنى بر وجود و علم و قدرت و ساير صفات كماليهء او ، و اين فقره مؤيد معنى اول فقرهء سابقه است .
و بالعقول تعتقد معرفته .
و به عقلها اعتقاد كرده مىشود يا مستحكم مىشود معرفت او .
و بالفطرة تثبت حجته .
و به خلق كردن و نو پديد آوردن او خلق را ثابت مىشود حجت او بر خلق ، زيرا كه خلق هر مخلوقى دليل است بر وجود وحدانيت
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 18
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨