برگشتيم به خطبهء اول :
فليس اللّه من عرف بالتشبيه ذاته .
اين فقره متفرع بر فقرات سابقه باشد ، يعنى پس خدا نيست آن كسى كه به تشبيه به مخلوقات و ممكنات ذات او شناخته شود .
و لا اياه وحد من اكتنهه .
و خدا را يگانه نشناخته است كسى كه كنه ذات مقدس او را بيان كرده است ، يا طلب شناختن كنه او كرده است ، زيرا كه اگر ممكنات به كنه ذات مقدس او توانند رسيد او شريك خواهد بود با ممكنات ، و در بعضى از صفات امكانى ، يا آن كه آن صورت عقلى كه در ذهن ايشان بدر مىآيد شريك واجب خواهد بود .
و لا حقيقته أصاب من مثله .
و حقيقت او را در نيافته است كسى كه شخصى و مثالى براى او ثابت كرده است ، يا آن كه شبيه و مانندى براى او قرار داده است ، يا آن كه او را متمثل در ذهن قرار داده است ، و صورت ذهنى را موافق او در حقيقت دانسته است .
و لا به صدق من نهاه .
و به او تصديق نكرده است كسى كه نهايتى و حدودى مانند حدود جسمانيه براى او ثابت كرده است او را نهايت فكر خود دانسته ، و گمان كرده كه بكنه حقيقت او رسيده است .
و لا صمد صمده من أشار اليه .
و قصد نكرده است جانب او را كسى كه اشاره كرده است به سوى او به اشارهء حسى ، يا اعم از اشارهء حسى و وهمى و عقلى .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 16
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦