مخطط است ، و امثال اين امور باطله .
يعنى : هر كه خدا را به اين صفتها وصف كند ، پس طولى و عرضى و حدى و اندازهاى براى او اثبات كرده است ، و هر كه حدى براى او اثبات كند او را صاحب ابعاض و اجزاء قرار داده است ، و اجزاى او به عدد و شمار در خواهند آمد ، و اينها منافات با ازليت و وجوب وجود دارند .
و محتمل است كه مرا توصيف عقلى باشد ، يعنى هر كه خدا را خواهد به كنه حقيقت وصف كند ، پس او را به حد عقلى شناخته خواهد بود ، و حد عقلى مركب از جنس و فصل مىباشد ، پس حق تعالى را به عدد در آورده و او را محتاج به اجزاى متعدده قرار داده ، و تعدد و احتياج منافى ازليتاند .
و ممكن است كه مراد آن باشد كه هر كه خدا را به صفات زائده وصف كند ، پس ذات حق را محدود به صفات قرار داده كه صفات زائد بر ذات و محيط به او باشند ، پس او را بشمار در آورده از جهت ذات و صفات ، و اين منافى ازليت است چنانچه گذشت .
و در نهج البلاغه از حضرت أمير المؤمنين عليه السلام روايت كرده است :
أول الدين معرفته ، و كمال معرفته التصديق به ، و كمال التصديق به توحيده ، و كمال توحيده الاخلاص له ، و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه ، لشهادة كل صفة أنها غير الموصوف ، و شهادة كل موصوف أنه غير الصفة ، فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه ، و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزأه ، و من جزأه فقد جهله ، و من جهله ، فقد أشار اليه و من أشار اليه فقد حده ، و من حده فقد عده « 1 » .
يعنى : اول دين معرفت خدا است ، و كمال معرفت خدا تصديق
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ص 39 - 40 خطبهء اول .