پنجم : صرف كردن در آزادى بندگان است ،
مثل آن كه آقائى غلام خود را مكاتب كرده است كه مالى بدهد و آزاد شود و او عاجز باشد از دادن آن ، اگر بر آقا زكات واجب شده باشد ، بايد كه قدرى از زكات را به مال كتابت او حساب كند ، و الا ديگران از زكات حصهاى به او بدهند كه به آقا بدهد و آزاد شود ، يا غلامى كه از دست آقا در تعب و شدت باشد از مال زكات بخرند و آزاد كنند .
ششم : قرضداراناند ،
كه قرض كرده باشند و در معصيت صرف نكرده باشند ، در اداى قرض ايشان مىتوان داد .
هفتم : في سبيل اللّه است ،
يعنى صرف راههاى خير مانند جهاد في سبيل اللّه و يارى حاجيان و زائران ائمه معصومين عليهم السلام و بناى مساجد و پلها و امثال اينها . و بعضى گفتهاند كه مخصوص جهاد است در زمانى كه جهاد حق باشد ، و اين احوط است .
هشتم : ابن السبيل است ،
و آن كسى است كه به غربت افتاده باشد ، و خرج رفتن به خانهء خود نداشته باشد ، آن مقدار به او مىدهند كه به خانهء خود برسد ، اگر سفرش معصيت نباشد ، و بايد كسى كه به او زكات مىدهند غير مؤلفه شيعهء اثنا عشرى باشد ، و احوط آن است كه اجتناب از گناهان كبيره كنند ، خصوصا شراب خوردن .
ديگر شرط است كه واجب النفقهء مالك نباشد ، مثل پدر و مادر و جد و جده هر چند بالا روند ، و فرزندان و فرزندزادگان هر چند پايين روند و زن و بنده ، و بهتر آن است كه زكات را به خويشان پريشان دهند غير آنها كه مذكور شدهاند اگر شرائط را داشته باشند .