نحو از براى خدا اثبات نمىتوان كرد ، و ديگرى حد تشبيه است كه آن صفت را به نحوى از براى خدا اثبات كنى كه متضمن تشبيه حق تعالى به خلق بوده باشد .
و در اين فقرهء شريفه توحيد به معنى اخير اظهر است ، اگر چه اعم از همه محتمل است به قرينهء فقرهء بعد ، كه فرمود : نظام توحيد خدا نفى كردن صفات است از او ، يعنى توحيد حق تعالى به آن منتظم و كامل و تمام مىشود كه نفى كنى صفات زايده را .
فايدهء سوم بدان كه حضرت استدلال فرموده بر نفى صفات زائده ، در تقرير استدلال چند وجه به خاطر اين قاصر مىرسد .
تقرير اول : آن كه اين فقرات اشاره به دو دليل باشند :
دليل اول : آن كه هر صفت و موصوف البته مخلوقاند ،
زيرا كه صفت محتاج است به موصوف ، به سبب آن كه قائم است به آن ، و موصوف در كمال خود محتاج است به صفت ، و ظاهر است كه صفت غير موصوف است ، و هرچه به غير خود محتاج است ممكن است ، پس هيچ يك از صفت و موصوف واجب الوجود نمىتوانند بود ، و مركب از هر دو به طريق اولى واجب الوجود نمىتواند بود ، پس ثابت شد احتياج اين صفت و موصوف به علت ثالثى كه نه موصوف باشد و نه صفت .
دليل دوم : آن كه صانع عالم البته بايد كه كامل باشد ازلا و ابدا ،
زيرا كه جميع عقول عقلا بر اين شهادت دادهاند ، پس بايد كه اگر خدا را صفات زائده باشد از ذات مقدس او منفك نشوند ، و قديم بودن همه جايز نيست ، زيرا كه تعدد قدما محال است ، و به جز يك