و در خطبهء ديگر حضرت امام رضا عليه السلام كه كلينى و ابن با بويه رضى اللّه عنهما از آن حضرت روايت كردهاند به اين نحو وارد شده است :
أول الديانة به معرفته ، و كمال معرفته توحيده ، و كمال توحيده نفى الصفات عنه ، بشهادة كل صفة أنها غير الموصوف ، و شهادة الموصوف أنه غير الصفة ، و شهادتهما جميعا بالتثنية الممتنع منها الازل ، فمن وصف اللّه فقد حده ، و من حده فقد عده ، و من عده فقد أبطل أزله « 1 » .
يعنى : اول ديانت به خدا و اعتقاد به خدا داشتن يا انقياد او نمودن ، يا دين او را اختيار كردن ، معرفت و شناختن او است ، و كمال معرفت او يگانه دانستن او است ، و كمال يگانه دانستن او نفى كردن صفتها است از او ، يعنى صفات موجوده زائده به سبب گواهى دادن هر صفت به زبان حال ، كه آن غير موصوف است ، و گواهى دادن موصوف كه آن غير صفت است ، و گواهى دادن هر دو به دوتائى كه ابا دارد از آن ازلى بودن .
پس هر كه وصف كند خدا را پس حد و اندازهاى براى او قرار داده است ، و هر كه حد و اندازهاى براى او قرار داده او را بشمار در آورده است ، و هر كه او را بشمار در آورده پس به تحقيق كه باطل كرده است ازلى بودن او را .
مترجم گويد : در فقرات اول احتمالات سابقه اكثر جارى است و اعادهء آنها در كار نيست ، و آنچه در آخر فرموده است كه هر كه خدا را وصف كند پس به تحقيق كه او را تحديد كرده است ، محتمل است كه مراد به آن اوصافى باشد كه مجسمه حق تعالى را مىكردهاند كه جسم بزرگى است بر عرش نشسته است ، يا به صورت جوان
هامش
( 1 ) توحيد شيخ صدوق ص 57 .