و گرفته است خداوند مهيمن پيمان مؤمن را بر امرى چند كه آسانتر آنها بر مؤمن آن است كه مؤمنى مثل او كه در اعتقاد به او موافق باشد بر او زيادتى كند ، و حسد او برد ، و شيطان در مقام اذيت و گمراه كردن او باشد ، و پادشاه تفحص لغزشهاى او نمايد .
و كسى كه كافر باشد به خدائى كه مؤمن به او ايمان دارد در مقام ريختن خون او و مباح گرديدن حريم او ، و خون و عرض و ملل او را حلال شمارد ، پس با اين اصناف دشمنان مؤمن چگونه باقى مىتواند ماند .
اى عبد اللّه حديث كرد مرا پدرم از پدرانش از امير المؤمنين عليه السلام كه حضرت سيد انبياء صلى اللّه عليه و آله فرمود : نازل شد بر من جبرئيل امين عليه السلام و گفت : خداوند جليل تو را سلام مىرساند و مىگويد كه من براى مؤمن اشتقاق كردهام نامى از نامهاى خود ، زيرا كه نام من مؤمن است و او را مؤمن ناميدهام ، پس مؤمن از من است و من از اويم ، هر كه سعى نمايد در خوارى و مذلت مؤمنى چنان است كه با من روبرو محاربه كرده است و به جنگ من آمده است .
اى عبد اللّه خبر داد مرا پدرم از پدرانش كه روزى حضرت سيد انبياء با سيد اوصيا عليهما السلام گفت : يا على مناظره و مجادله مكن با كسى تا نظر كنى در احوال نهانى او ، اگر نيك باشد با او معارضه مكن ، زيرا كه خدا دوست خود را وانمىگذارد ، و دست از يارى بر نمىدارد ، اگر احوال نهانى او بد باشد همان بديهاى او براى او بس است ، اگر سعى كنى كه به او ضرر رسانى زياده از آنچه خود به خود كرده است نتوانى ، زيرا كه ضررهاى دنيوى را در جنب عقوبات اخروى قدرى نباشد .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٣