تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦

حديث سوم [ نصايح حضرت خضر به منصور دوانيقى ]

ديلمى در كتاب ارشاد القلوب روايت كرده است كه در سالى كه منصور دوانيقى به حج بيت اللّه رفت شبها تنها به طواف مشغول مىشد ، شبى در اثناى طواف شنيد كه كسى مىگويد : خداوندا شكايت مىكنم به سوى تو از ظاهر شدن بغى و جور و فساد در زمين ، و آنچه حائل مىگردد ميان حق و اهل حق از ظلم و ستم . چون منصور اين سخن شنيد بر خود به لرزيد و گوينده را طلبيد و گفت : اين چه سخن بود كه از تو شنيدم ؟ گفت : اگر مرا امان مىدهى سبب اين دعا را بيان مىكنم . منصور گفت : تو را امان دادم . آن مرد گفت : تو امور مسلمانان را متكفل شده‌اى از احوال ايشان غافلى ، و در ميان خود و ايشان دربانان و يساولان بازداشته‌اى ، و در پس ديوارهاى حصين كه از گچ و آجر برآورده پنهان شده‌اى ، و درهاى آهنين بر روى خود بسته‌اى ، و دربانان با اسلحهء بران بر درها بازداشته‌اى ، كه مسلمانان ستم رسيده را به تو راهى نباشد . وزيران ستم كار و ياوران فاجر و بدكار نصب كرده‌اى ، اگر خواهى نيكى بكنى تو را بر آن اعانت نمىنمايند ، و اگر بدى اراده كنى تو را مانع نمىگردند ، و فريادرسى نيست كه ايشان را قوت داده بر ستم مردم ، و امر نمائى ايشان را به اعانت مظلومان ، و فريادرسى گرسنگان و عريانان ، و ايشان را شريك خود در پادشاهى گردانيده‌اى . و عمال تو رشوه‌ها و هديه‌ها براى ايشان مىفرستند از ترس ايشان ، و مىگويند كه هرگاه پادشاه ما خيانت مىكند با خدا ما
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 176 | العلامة المجلسي / سيد مهدى رجائى