تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
گردهء نانى ، و مدتها باشد كه از طعامى سير نشده باشد ، يا آن كه سير بخوابم و در دور من شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه باشد . پس بوده‌ام مثل آن كه شاعر گفته است : همين بس است تو را درد كه سير بخوابى و بر دور تو جگرها باشند كه آرزوى ريزه‌هاى پوست كنند كه به عوض طعام به خورند . آيا قناعت كنم از نفس خود به آن كه بگويند پادشاه مؤمنان است ، و با ايشان شريك نباشم در مكاره روزگار ، يا مقتداى ايشان نباشم در عيش ناگوار ، من براى آن آفريده نشده‌ام كه مشغول گرداند مرا اكل طيبات از تحصيل سعادات ، مانند چهار پائى كه بسته باشند ، و تمام همتش مصروف به خوردن علف باشد ، يا در صحراها گرديده باشند ، و شغلش آن باشد كه به دهان گياه از صحرا كنده و شكم خود را پر كند ، و غافل باشد از آنچه نسبت به او اراده دارند از كشتن ، يا آن كه مرا بر سر خود گذاشته باشند ، يا مرا مهمل و عبث آفريده باشد ، يا آن كه ريسمان ضلالت را بر زمين كشم ، و يا راه حيرت به كورى پيمايم . و گويا مىشنوم كه گويندهء شما مىگويد كه اگر اين است قوت پسر ابو طالب ، پس زود ضعف و ناتوانائى او را عاجز مىگرداند از قتال كردن با امثال و اقران ، و از دست بازى كردن با شجاعان ، و چنان نيست بلكه به درستى كه درختهاى صحرائى چوبشان سخت‌تر است ، و درختان تربيت كرده نازك‌تر است ، و درختان به آب باران تربيت يافته خوش آتش‌تر است ، و اخگرشان ديرتر منطفى مىگردد ، و من با حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله مانند دو درخت بوديم كه از يك اصل بر آمده باشند ، و من و او مانند ساعد و بازوى يك ديگر بوديم .