خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بودم كه ملازم عبد اللّه نجاشى به نزد آن حضرت آمد و سلام كرد ، و نامهء نجاشى را به آن حضرت داد ، چون نامه را گشود نوشته بود :
بسم اللّه الرحمن الرحيم ، من مبتلا گرديدهام به حكومت اهواز ، و مستدعيم كه آقاى من و مولاى من حدى چند براى من بيان فرمايد كه بدانم كه چه چيز مرا در اين عمل به حق تعالى و رسول او صلى اللّه عليه و آله نزديك مىگرداند ، و مرا به چه نحو بايد سلوك كرد ، و زكات مال خود را به كى بدهم ؟ و بر كه اعتماد نمايم ؟ و راز خود را به كه سپارم ؟ شايد حق تعالى به بركت هدايت تو مرا از عقوبت خود نجات بخشد ، به درستى كه تو ولى خداوند عالميانى در ميان عباد ، و امين خدائى در بلاد ، پيوسته نعمت الهى بر تو فائض باد .
عبد اللّه بن سليمان گفت : حضرت در جواب او نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، جناب ايزدى تو را حفظ نمايد به احسان خود ، و لطف نمايد به تو امتنان خود ، و حمايت نمايد تو را به رعايت خود ، به درستى كه همهء امور در تحت قدرت او است .
اما بعد به سوى من آمد فرستادهء تو با نامهاى كه ارسال نموده بودى ، نامه را خواندم و مقصود تو را فهميدم ، نوشته بودى كه به حكومت اهواز مبتلا شدهام ، از اين خبر هم شاد شدم و هم اندوهناك گرديدم .
اما شادى من به جهت آن است كه شايد حق تعالى به سبب تو فريادرسى نمايد مضطر ترسانى را از آل محمد صلى اللّه عليه و آله ، و ذليل ايشان را به سبب تو عزيز گرداند ، و برهنهء ايشان را به سبب تو به پوشاند ، و ضعيف ايشان را به تو قوى گرداند ، و به آب لطف تو آتش جور مخالفان را از ايشان منطفى گرداند .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 167
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٧