جامهء كهنه ، و از طعام خود به دو گردهء نان ، كه يكى در چاشت خورد ، و ديگرى در شام ، و مىدانم كه شما قدرت نداريد كه به اين نحو سلوك نمائيد ، و ليكن اعانت نمائيد مرا بر شفاعت خود به ورع و پرهيزگارى از محرمات و شبهات ، و اجتهاد و سعى در عبادات .
پس به خدا سوگند كه جمع نكردم و گنج نه نهادم از دنياى شما ، طلا و نقره ذخيره نكردهام ، از غنيمتهاى دنيا مال وافرى ، و مهيا نكردهام به عوض اين دو جامهء كهنهء خود جامهء نوى تحصيل نكردهام ، بلى از جميع آنچه در زمين و آسمان است فدك در دست ما بود ، پس بخل ورزيد بر آن نفوس گروهى ، و جوان مردى كرد نفوس ديگران ، و نيكو حكم كنندهاى است خدا ميان ما و ميان خصمان ما .
و من چه كنم فدك را و غير فدك را ، و حال آن كه هر نفس جايگاه او قبرى است كه منقطع مىگردد در تاريكى آن آثار او ، و در زير زمين پنهان مىگردد اختيار او ، و بازگشت او به سوى گودالى است كه اگر زياده كنند وسعت آن را و گشاده گرداند آن را دستهاى حفره كنندهء آن هرآينه تنگ خواهد كرد آن را به سنگ و كلوخ ، و سد خواهد كرد فرجههاى آن را خاكهاى بر روى هم نشسته .
و عادت نمىدهم نفس خود را مگر به تقوا ، تا بيابد اين معنا از مخاوف آخرت و عذاب سقر در روز خوف اكبر يعنى قيامت ، و ثابت ماند در جاها كه محل لغزيدن پاها است ، و اگر مىخواستم مىتوانستم تصرف كنم در اين عسل صاف كرده ، و مغز گندم پاك كرده ، و بافتههاى ابريشم .
و ليكن هيهات دور است از من كه غالب شود بر من خواهش نفس من ، و به كشد مرا حرص من به سوى اختيار كردن طعامهاى نيكو ، و شايد در حجاز يا در يمامه كسى باشد كه طمع نداشته باشد در
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 163
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٣