و حاجات مردم را روا كنى .
بازنيايد كه پردهنشين گردى ، و در بر روى مردم به بندى ، زيرا كه چون مردم از عطاى تو آيس و نااميد گرديدند زود دست از سؤال بر مىدارند . با آن كه اكثر حاجات مردم طلب مال نيست كه نقصانى به تو به رسد ، مانند آن كه بر كسى ظلمى شده به تو شكايت مىكند ، يا دعوى دارد و حكم عدلى از تو مىخواهد ، پس منتفع شو به آنچه وصف كردم براى تو ، و اكتفا كن در آن بر آنچه بهرهور شد و صلاح تو در آن است ان شاء اللّه .
و بدان كه واليان و پادشاهان محرمان و مخصوصان مىدارند كه راغباند به آن كه اموال و ولايت را مخصوص خود گردانند ، و بر مردم تطاول و زيادتى كنند ، و به ايشان در مقام انصاف نباشند ، پس مادهء طمع اين جماعت را قطع كن به طمع كردن اسباب اين احوال ، و به انقطاع مده به مقربان خود زمين و مزرعه را ، و طمع نكنند مخصوصان تو در احياى مزرعهاى كه ضرر رسانند به همسايهء خود در آبى ، يا در عملى مشتركى كه مؤنت او را بر ديگران قرار دهند ، و نفعش از ايشان باشد ، و به تو فايده عائد نگردد ، و عيبش با تو باشد در دنيا و عقبا .
و چون مرافعات به تو برسد بايد كه عدالت كنى در حكم ميان ايشان ، و لازم گردانى حق را بر هر كه لازم گردد بر او ، خواه نزديك و خواه دور ، و بايد كه بر دشوارى اين حكم صبر كنى ، و رضاى حق تعالى منظور دارى ، هر چند بايد حكم بر خويشان نزديك و مصاحبان مخصوص خود كنى ، و اگر بر تو دشوار و گران باشد تفكر كن در عاقبت نيكش تا بر تو آسان گردد ، زيرا كه ثواب انصاف و عدل در آخرت عظيم است .
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 156
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٦