قرآن بود . رابعاً ، نفى باطل با حفظ يك نسخه نزد أهل بيت تحقق دارد ونياز به حفظ تمام نسخههاى موجود نيست . « 1 » اين مناقشهها نيز مانند مناقشه در دلالت آيهى پيشين ، سست وبىمايه است ؛ زيرا : اولًا ، نحوهى بيان آيات شريفه ، مطلق وبدون قيد است واختصاص دادن آن به اين نوع خاص از محفوظ بودن دليل مىخواهد ودر متن اين أحاديث نيز هيچ قيدى ذكر نشده است . ثانياً ، چطور ألفاظ وعبارات قرآن در آن سطح وسيعى كه تحريفگرايان مد نظر دارند ، ساقط ودگرگون شده ، ولى باز معارف قرآن با حقانيت خود باقي است وچيزى كه مستلزم بطلان محتواى آن باشد ، در آن راه نمىيابد ؟ بلكه راه نيافتن باطل به قرآن خود بهترين گواه بر سلامت قرآن از هر نوع تحريفى است . ثالثاً ، خود محدث نوري كه منسوخ التلاوة را سراب مىداند ، « 2 » چطور اينجا آن را از مصاديق باطلى مىشمرد كه در قرآن راه يافته است ؟ افزون بر آن با ابطال نظريهى نسخ التلاوة نمىتوان گفت آياتي كه ادعا شده تلاوتشان نسخ شده ، واقعاً آيات قرآنىاند وتنها نسخشان باطل ولى اصلشان به عنوان آيات قرآن باقي است ؛ چون اين آيات به تواتر اثبات نشدهاند واز نظر محتوا نيز سنخيتى با آيات قرآن ندارند . ( بخش أول ، پرسش 46 ) رابعاً ، نقض محدث نوري به قرآنسوزى عثمان ، خود ، عين مدعاست . نخست بايد اثبات شود كارى كه عثمان كرده موجب از دست رفتن متن آيات وحى شده است ، تا بتوان آن را به عنوان نقض مطرح كرد ؛ ليكن اثبات اين مطلب منتفى است ؛ همان گونه كه در بررسى دليل هفتم محدث نوري گذشت وپاسخ به مناقشهى چهارم نيز پيش از اين بيان شد .
سلامة القرآن من التحريف (تحريف ناپذيرى قرآن) ( فارسى) — صفحة 166
مساهمون: فتح الله المحمدي ( نجارزادگان )
ص١٦٦
هامش
( 1 ) . فصل الخطاب ، ص 361 - 362 .
( 2 ) . همان ، ص 105 .