ثانياً ، اين ادعا نيز كه مراد از حفظ ، حفظ قرآن در برابر شبههى معاندان است ، ادعاى بدون دليل ، بلكه مخالف با اطلاق آية است ؛ اطلاقى كه شامل هر نوع تحريفى ، از جمله اسقاط ودگرگونى است وهيچ نوع حفظي هم اهميتش از اين نوع حفظ بيشتر نيست ، بلكه آية در اين معنا - با توجه به زمينهى بحث آن ظاهرتر است ؛ چون شبههها وترديدهاى كافران در اينجا دربارهى دخالت نيروهاى غيرالهى در فرود آوردن قرآن وانتساب قرآن به غير خداست وربطى به شبههسازى در معارف ومحتواى قرآن ندارد وقرآن با تأكيدهاى پىدرپى بر نگهبانى بر سلامت قرآن از هر نوع دستبردى در حين نزول واستمرار نگهبانى پس از نزول ، خبر مىدهد .
ثالثاً ، چطور ممكن است معارف ومحتواى قرآن در برابر شبهات معاندان پا برجا بماند ، با آن كه بنا به استناد محدث نوري به حديثي در اين زمينه ، بيش از 23 از آيات قرآن با تحريف ساقط شدهاند . چون اگر همبستگى محتواى معارف قرآن را همراه با فصاحت وبلاغت قرآن در نظر آوريم ، خواهيم ديد گاهى افزودن يا كاستن يك حرف ، مطلب حقي را باطل مىكند واسقاط تعبيرى از آيات ، محتوا ونيز فصاحت وبلاغت آيات را به كلى مخدوش مىسازد ، چه رسد به اين كه 23 از آيات ساقط شده باشد !
رابعاً ، چطور محدث نوري مىگويد مفهوم اين آية با حفظ يك نسخه از قرآن نزد معصوم تحقق مىيابد ، وچون پاسخ ژرفنگرى مىدهد مىگويد : وعدهى حفظ قرآن تنها در قلب حضرت صلى الله عليه وآله تحقق دارد ؟ ! آيا هدف از نزول قرآن ونحوهى بيان آيهى شريفه اقتضا ندارد كه قرآن نازل شده بر پيامبر أكرم صلى الله عليه وآله در ميان مردم محفوظ بماند تا با دستيابى به آن زمينهى فهم وباور وعمل به آنچه خداوند براي هدايتشان نازل كرده فرآهم آيد ؟ آيا با حفظ قرآن تحريف شده در ميان مردم ، يا حفظ نسخهى مصون از تحريف در نزد معصوم چنين هدايتي به بار مىآيد ؟ آيا در اين صورت ، نيازى به اين همه عظمت واهميت ، كه آيهى شريفه بر آن تأكيد دارد ، مىبود ؟ اگر به زعم محدث نوري ، قرآنِ تحريف شده باز هم سِمَت هدايتىاش را دارد ومردم را به مقصد مىرساند ، چرا بايد در قلب حضرت مصون از تحريف باشد ؟ بلكه در آنجا نيز با تحريفش ، باز بر سَمت هدايتگرى باقي است ونيازى به وعدهى خدا بر حفظ قرآن در
سلامة القرآن من التحريف (تحريف ناپذيرى قرآن) ( فارسى) — صفحة 164
مساهمون: فتح الله المحمدي ( نجارزادگان )
ص١٦٤