مىباشد نه گفته خداى تعالى . « 1 » در قرآن كريم ، حدود پنجاه آيه ، دربارهى خلقت انسان آمده كه ازجامعترين آنها ، آيات ( 12 تا 16 سورهى مؤمنون ) است : « وَ لَقَدْ خَلَقْنا الانْسانَ مِنْ سُلالَةٍمِن طين . ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فى قَرارٍ مَكينٍ . ثُمَّ خَلَقْنا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا المُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوناً الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ احْسَنُ الْخالِقينَ » . ما محققاً انسان را از خلاصهاى از گِلى ويژه آفريديم . سپس او را نطفهاى در جايگاهى مكين نهاديم . سپس نطفه را علقه ، پس از آن علقه را مضغه - همچون گوشت جويده شده - پس آن مضغه را استخوانها آفريديم . آن گاه به استخوانها پوششى گوشتى داديم ، سپس او را آفريدهاى ديگر ساختيم ، پس مبارك است خدا بهترين آفرينندگان » .
در اين آيات مراحل ششگانهى خلقت انسان از ابتدا تا پايان بيان گشته است .
مرحلهى اول كه خلقت از گِلى ويژه است . گرچه بعضى گفتهاند : انسان از لجن آفريده شده است . اما « سُلالةٍ من طين » برآمده و خلاصهاى از گِلى ويژه است . « و نه لَجَن » سپس نطفه و علقه و مضغه و استخوان و گوشت اوليه و در مرحلهى آخر جنينى : « ثُمَّ أَنْشَأناهُ خَلقاً آخر » سپس او را آفريدهاى ديگر نموديم . ايجاد دوّم بدن به خلق آخر ، مرحلهى روحدار شدن جنين مىباشد ؛ يعنى روح خلاصه و برگزيدهاى از جاى جاى « 2 » بدن مادى است . چون فرمود : « انشأناه » ، ضمير « هُ » به بدن مادى - كه در قبل آيه اشاره شد - برمىگردد ، اگر روح از بدن مادى نبود و از جاى ديگرى آمده بود مىفرمود :
« انشأنا لَهُ : براى او » و نه « أنشاناهُ » : او را مخلوقى ديگر نموديم . پس « انشأناهُ خلقاً آخَر » يعنى همان بدن مادى را آفريدهاى ديگر نموديم . پس روح از دگرگونى همين بدن مادّى پديد آمده است و در نتيجه ، روح نيز مادى مىباشد . فلاسفه ، با اين پيشفرض كه مىگويند : روح از مجردات است ، هنگامى كه به آياتى از قرآن دربارهى روح مىرسند ،
هامش
( 1 ) 1 - اصولًا دلايل فلسفى به علت اين كه عقلى است و عقل بشرى هم مطلق نيست ، محكى هم غير از عقل خودشان براى اثبات ساختهها و پرداختههاى ذهنشان ندارند ، بنابراين قصورها و خطاها در گفتارشان فراوان است و چنانچه مطالب و گفتههاشان را با محك اصلى كه كتاباللَّه و سنته قطعيه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله است مقابله كنيم نارسايىهاى سخنان و گفتههاى آنهابه خوبى روشن و واضح مىگردد . ( خادمالقرآن )
( 2 ) 2 - فطرت انسان - كه زير بناى روح اوست - از مغز ( مخ ) وى نشأت گرفته است و سينه و قلب روحانى او از سينه و قلب جسمانىاش ، و روح حيوانى وى از كل اندامهاى حساس بدنش و بالاخره روح ، تبلور و خلاصه و چكيدهاى از كل جسم مادى انسان است . ( مستفاد از كلام استاد )