تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
جاذبه عمومى كه ماهيت آن روشن نيست . سوم ، اين كه تجرد روح با معناى تجرد منافات دارد ، زيرا در تعريف موجود مجرد مىگوييم مجرد چيزى است كه زمان و مكان و طول و عرض و ارتفاع ندارد . چنان‌كه اميرالمؤمنين عليه السلام درباره حضرت حق مىفرمايد : « مَعَ كُلِّ شَىْءٍ لا بِمُقارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شىْءٍ لا بِمُزايَلَةٍ » « 1 » خداى متعال با هر چيزى هست نه پيوسته به آن‌ها و غير از همه چيز است نه جداى از آن‌ها . « لَيْسَ فِى الْاشْياءِ بِوالِجٍ وَ لا عَنْها بِخارِجٍ » « 2 » خدا داخل اشياء نيست ( حلول در آن‌ها نكرده است مانند آب كه در اشياء فرو رفته باشد ) و بيرون از اشياء هم نيست . اما درباره‌ى روح چنين مطالبى را نمىتوان قائل شد . زيرا روح ، پيوسته و همدوش باجسم و در عين حال جداى از جسم مىباشد كه درون جسم نفوذ كرده است ولى از آن خارج هم مىشود . روح هم زمان دارد و هم مكان و هم ابعاد فيزيكى و هندسى . اين‌كه مىگوييد : روح در عالم خواب به هر جايى مىرود ، پس مكان ندارد ! درست نيست . زيرابالاخره جابجايى روح مورد بحث است ، يعنى روح از يك مكان به مكان ديگر انتقال مىيابد ، پس مكان دارد ؛ مانند فرشتگان كه موجوداتى در انحصار زمان و مكانند ، روزى به وجود آمده و روزى هم مىميرند ، و در جاى جاى اين جهان مادّى جايگزينند . در نهايت لفظ مجرد مطلق از ماده و مادى ، جسم و نيروى جسمانى ، تنها در مورد ذات بارى تعالى صادق است ولاغير ؛ زيرا خداى تعالى خالق است و غير خداى تعالى هر چه باشد مخلوق و هر چه مخلوق است قهراً زمانى و مكانى نيز هست ، چنان كه خود زمان و مكان هم مخلوق مىباشند . بنابراين اين‌كه حضرت حق فرمودند : « و خلق كل شىءٍ » خلقت كل اشياء ، شامل روح نيز هست ، بلكه روح اصل است و جسم فرع اوست . چون مجرد ، تنها خداست ، و غير خدا كه مخلوق است با دلايلى كه عرض شد محال است كه مجرد باشد . عالم خلق و امر نيز بىمعناست و معناى امر از ايجاد مجردات تهى است . برخى براى اثبات تجرد روح به اين آيه استناد مىكنند : « وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة ، خطبهء اول ( 2 ) - نهج البلاغة ، خطبهء 228