زياد كن . نوعى حالت اعتراض به ساحت مقدس الوهيت را تداعى مىكند كه از پيامبر صلى الله عليه و آله بسى بعيد است و با آيات ديگر قرآن نيز سازگارى ندارد . « 1 »
وظيفهى سوم پيامبر صلى الله عليه و آله ، ادارهى حكومت و اجراى احكام و قوانين الهى است .
« انَّا انْزَلْنا الَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بما اراكَ اللَّهُ » ( نساء / 105 ) اين « بِما أَراكَ اللّه » و نه « بما اراك نفسك » ارائه و نشانگرى الهى را در اينجا از رؤيت قرآنى اعم دانسته كه افزون بر نصّ قرآن ، سنّت رسولاللَّه صلى الله عليه و آله را نيز در بر دارد . و اين ( ارائه ) به ويژه در جريانات حاكميت « لِتَحْكُمَ بَينَ النّاس » همچون بعضى از احكام سياسى ، جنگ ، صلح و ساير سياستهاى اسلامى ، كلًا سنّت وحيانى است . اين حاكميت و نحوهى اجراى احكام توسط پيامبر صلى الله عليه و آله اسوهى حسنه براى همهى حاكمان و مكلفان در طول تاريخ مىباشد . بنابراين نياز ما به پيامبر صلى الله عليه و آله در هر سه بعدش برآورده شده است ، يعنى آن حضرت به نحو احسن به نيازهاى شرعى ما پاسخ داده و به ابلاغ قرآن ، به تبيين سنّت و اجراى احكام پرداختهاند .
پس همانگونه كه بيان شد ، وظيفهى پيامبر ، ابلاغ و اجراى كل احكامى است كه در قرآن آمده و آشكارا به آن تصريح شده است . اما اگر در قرآن به مسألهاى اشارهاى
هامش
( 1 ) توضيح اين كه اعتراض به احكام صادره و مورد اعتراض از سه وجه خالى نيست ، جهالت ، غفلت ، ظلم ، به اين معنا كه ، صادر كننده حكم يا جاهل بوده ، يا غافل بوده و يا ظالم ، فلذا در هر سه وجه مورد اعتراض واقع مىشود ، جاهل بوده يعنى حكمى وضع كرده كه جوانب كار را نسنجيده فلذا در مرحله عمل با اشكال مواجه شده ، خبرگان و عقلاى جامعه از صادر كننده حكم درخواست مىكنند كه در حكمش تجديد نظر نمايد و يا صادر كننده حكم جاهل نبوده بلكه عالم بوده لكن در زمان صدور حكم از مطلبى غفلت كرده در اين جا نيز افراد آگاه از باب تذكر و خير خواهى او را متوجه مىكنند تا حكمش را اصلاح نمايد . مرحله سوم : صادر كننده حكم ظالم است يعنى عالماً و عامداً فرمانى را صادر مىكند كه مىداند . عدهاى به زحمت و گرفتارى دچار مىشوند معذالك اصرار مىكند كه حتماً بايد اين حكم اجرا شود ، در اين صورت نيز دل سوزان و كسانى كه رحم و انصاف بيشترى دارند پا درميانى مىكنند ، خواهش و التماس مىكنند تا صادر كننده حكم را قانع كنند قدرى با انصافتر عمل كند و در حكمش تخفيفى بدهد ، با توجه به مطالب ، هر سه وجه مذكور در مورد بنى نوع بشر و حكام بشرى متصور و متحقق مىباشد اما در مورد خداى تعالى هر سه وجه محال است ، زيرا خداى تعالى علمش مطلق است ، همه اوصاف الهيه مطلق است ، و از همه صفات سلبيه مبرا است ، رسولش هم رسول است چهگونه ممكن است احكامى را تقاضاى توسعه يا تضيق فرمايد و چنانچه به فرماييد اين درخواست رسولاللَّه صلى الله عليه و آله از خداى متعال به خاطر عطوفت و مهربانى رسولاللَّه صلى الله عليه و آله نسبت به امت خودشان بوده . باز هم اشكال بدترى پيش مىآيد و آن اين كه در اين صورت هم مستلزم اين است كه عطوفت و مهربانى رسولاللَّه صلى الله عليه و آله از خداى متعال بيشتر باشد كه به هر حال اشكالات باقى است . ( خادمالقرآن )