تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
نمايد . . . در اين‌جا يك سؤال پيش مىآيد ، كه احسن القول و احسن الاقوال كدام است ؟ جواب اين است كه خود قرآن در آياتى كه احسن را معرفى نموده جواب اين پاسخ را نيز بنحو احسن بيان كرده است مثلًا در ( سوره‌ى زمر آيه 23 ) مىفرمايد : « اللَّهُ نَزِّلَ احْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانى » ( زمر / 23 ) خدا بهترين سخن را نازل فرمود ، كتابى كه آياتش متشابه « شبيه به هم از حيث ، فصاحت ، بلاغت ، ظاهر ، باطن و . . . » ، بوده و دوبُعدى كه يكديگر را توضيح مىدهند . حتى روش تفسير را نيز خود قرآن بيان مىدارد . كلمه‌ى ( مثانى ) به معناى « دو به دو و همراه » مؤيّدِ روشِ تفسيرِ قرآن به قرآن است ، چنان‌كه در آيه‌ى هفتم آل عمران نيز آمده كه محكمات مفسِّر متشابهات‌اند . مستفسر تنها بايد جوينده‌ى مثانى آيات باشد . بنابراين هر مقدمه و روشى كه مورد تأييد قرآن باشد همان روش صحيح است . گرچه راه و روش‌هاى فراوان و مختلفى در طول تاريخ وجود داشته ، ولى هر روشى كه نظرات و مفروضات خود را بر قرآن تحميل نكرده باشد ، پذيرفته است . به‌طور كلى ما فقط مفروضات و مقدماتى را مىپذيريم كه مأخوذ از خود قرآن باشد ، نه از افكار غير مطلق و يا غلط بشرى ؛ زيرا قرآن خود را بهترين مُفسِّر در بيان حقايق مىنامد : « وَلا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ الَّا جِئْناكَ بِالْحَقَّ وَ احْسَنَ تَفْسيراً » ( فرقان / 33 ) . براى تو - پيامبر - براى اثبات ادعاهايشان - هيچ‌گونه مَثَلى نمىآورند ، مگر اين كه ما مثل حق و بهترين تفسير را براى تو آورديم . بنابراين قرآن هم مَثَل است و هم مُمَثَّل ، هم مفسِّر است و هم مفسَّر ، هم حقيقت است و هم بيان‌كننده‌ى حقيقت . براى تفسير آن نياز به هيچ عامل ديگرى جز همان نيازهاى ضرورى كه قبلًا توضيح داديم نداريم ، تا گوناگونىِ تفاسير پديد آيد . حديث ، فقه ، اصول ، شهرت ، سيره ، اجماع و ساير وسايل برونى هيچ كدام به طور مطلق شايستگى تفسير و توضيح قرآن را نداشته و ندارند ، « 1 » البته درست است كه اكنون روش‌هاى
هامش
( 1 ) - توضيح اين كه طائفه‌اى از احاديث احياناً به نكاتى از قرآن كريم دلالت مىكنند كه انسان معمولى عادتاً ممكن نيست بدون آن بيان به آن نكته يا نكات برسد ، اين رقم بيانات مربوط است به بطون يا رموز و حقايق قرآن و در باب خودش متذكر شديم كه فقط همين دسته از روايات است كه ما صددرصد يقين داريم از ائمه عليهم السلام صادر گرديده زيرا قرآن كريم با آغوش باز از مفاد آن‌ها استقبال مىكند و مىپذيرد و ما در اين كتاب يا در مكتوبه‌هاى ديگرمان هر كجا نامى از سنّت قطعيّه به ميان مىآوريم منظورمان همين دسته از رواياتى است كه با عرض به قرآن كريم مويّدى از قرآن براى آن يافته‌ايم و يا نه موافق و نه مخالف قرآن بوده ولى قطعى است والّا چنان‌چه حديثى حتى مورد اجماع هم باشد و لكن مخالف نص يا ظاهر مستقر قرآنى باشد به طور صددرصد يقين داريم كه از لسان معصومين عليهم السلام صادر نشده و قهراً مورد تأييد ما نخواهد بود ، گر چه متفقّ القول كل هم باشد مثلًا مانند حديث - يحرم من الرضاع ما يَحرمُ مِنَ النسب - و احاديثى كه زوجه را از زمين يا عين مالى در باب ارث محروم مىكند و امثال اين‌گونه احاديث كه نمونه‌هاى بسيارى از اين قبيل در فقه فريقين فراوان است كه به محض مراجعه و عرض اين قبيل روايات به قرآن كريم با جرأت يقين مىكنيم كه اين‌ها در اسلاميات ما اضافه شده و با مبانى قرآنى تباينى واضح و آشكار دارد - جهت استحضار از نمونه‌هاى ديگر به رساله نوين - حضرت استاد و استدلات فقهى ايشان در تفسير شريف « الفرقان » مراجعه فرماييد . البته ممكن است بيانات صادره از معصومان ( ع ) گاهى هم مربوط به ارشاد مؤمنان در رابطه با اشارات يا لطائف قرآن كريم باشد كه نوعاً انسان در بسيارى از موارد از آن نكات غافل است كه به محض اين كه با آن بيان مواجه شود به يقين مىفهمد كه آن مطلب در قرآن كريم بوده و لكن انسان معمولًا از آن غافل بوده است - به هر حال بيانات معصومان در اين موارد يا مربوط به حقايق قرآن كريم است يا مربوط به ارشاد جاهل و غافل ، ولى هرگز در مورد نصوص و ظواهر و يا - نعوذباللَّه - در مورد رَدِّ نصوص يا ظواهر قرآن كريم نيست ، زيرا كه نصوص و ظواهر براى هر كس قابل فهم و حجت است و سخنان مخالف آن از هر كس باشد مطلقاً باطل و مردود است . ( خادم‌القرآن )