تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
قرآن به قرآن ذكر كرديد ، هيچ يك جزء مفروضات واجب يا لازم براى تفسير قرآن كريم نيست . نه تنها واجب يا لازم نيست ، بلكه احياناً مضر به تفسير قرآن نيز هست ، زيرا متعلق بودن قرآن به همه‌ى مكلّفان در همه‌ى اعصار ، دليل است كه تفسير آيات به آيات از خود قرآن كريم به دست مىآيد ، نه آن كه از حدس و علم بشرى ناشى شده باشد ، اين قرآن است كه خود را « بَيانٌ لِلنّاس » ( آل عمران / 138 ) ، « تِبياناً لِكُلِّ شَىءٌ » ( نحل / 89 ) ، « نور » ( مائده / 15 ) ، « برهان » ( نساء / 174 ) ، « الحُجَّةُ الْبالِغَةُ » ( انعام / 149 ) ، « مُبين » ( نمل / 1 ) و « أَحْسَنَ تَفْسِيراً » ( فرقان / 33 ) معرفى فرموده است . معناى كلمه تفسير ، يعنى پرده برداشتن از آن‌چه مجهول و ناپيداست ، در قرآن كريم مجهول و نامفهومى وجود ندارد ، تا نياز به تفسير داشته باشد ، بلكه آن‌چه هست استفسار است نه تفسير ، مگر در مورد رموز و حقايق قرآن كريم كه از دسترس انسان‌هاى عادى به دور است . مفسرين و محققين فقط بايد به دنبال توضيح آيات با آياتى ديگر باشند و چون همه‌ى مردم فرصت و يا توانايى چنين تحقيقى را ندارند ، مفسرين تحقيقات انجام شده‌ى خود را به مردم ارايه مىدهند ، آن‌ها نيز براساس تكليفشان بايد همه‌ى تحقيقات را بررسى كنند و بهترين آن‌ها را كه تنها بر مبناى تفسير قرآن به قرآن انجام شده است تبعيت كنند كه : « يَسْتَمِعُونَ الْقَوَلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ » ( زمر / 18 ) . شنيدن اقوال و تبعيّت احسن و بهترين قول‌ها وظيفه‌ى همگانى است . بالاخره همه كاوش‌گران در فهم معانى قرآن كريم مستفسران هستند و نه مفسران . اين مستفسران ، بايد تمام مجهولات اسلامى خود را از معلومات قرآن به دست آوردند . متشابهات را از طريق محكمات الهى استفسار نمايند ، و با تدبّر و تفكر در آيات مربوطه مطالب مورد نظرشان را از خود قرآن كريم به پرسند و جواب بگيرند ، زيرا قرآن معلوم‌ترين معلومات است . پس مُفسر ، نخست بايد خود را تفسير كند تا مُستَفسِر شود . سپس بر مبناى اين تفسير درونى كه پاك‌سازى خود از پيش‌فرض‌هاى غلط و يا غير مطلق است ، با نگرشى معصومانه و تفسير شده ، به سراغ قرآن كريم رفته تا بتواند با استمداد الهى و استمداد از خودِ قرآن مجهولاتش را استفسار و به عباد خدا ارائه
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 88 | الشيخ محمد الصادقي الطهراني