تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
( يداللَّه فوق ايديهم ) ، ( ان‌اللَّه سميعٌ بصير ) و . . . را با مانند آيه‌ى « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ » ( شورى / 11 ) مىفهميم . خدا در هيچ جهتى مثل و مانند ندارد ، پس يد و فعل و صفت خداى تعالى ، مثل و مانندى ندارد . دست خدا ، شنوايى و بينايى خدا ، حكومت خدا و همه چيز خداى سبحان خدايى است ، انسانى و خلقى نيست . پس مىبينيم كه همه‌ى متشابهات به اين طريق تبديل به محكمات مىشوند . و آيا « ليس كمثله شىءٌ » هم كه از محكمات قرآنى است ، ظنى و مبهم و نامعلوم است ؟ اين آيه‌ى محكم كه آن متشابه را معنى مىكند ، آيا باز هم متشابه ، مبهم و ظنى است ؟ خير ! هر آن چه مورد تشابه است ، به وسيله‌ى همين يك محكم براى شخص جوينده و طالب ضعيف ، روشن و محكم مىشود . « 1 » 3 - راهى كه استوارتر و نزديك‌تر است ، تفكر درونى در خود آيه‌ى متشابه و دقت در ابزارهاى به كار رفته در كلمات آن است . به اين ترتيب كه صفت ، موصوف را ، و فاعل ، فعل را ، و مضاف ، مضاف اليه را ، و به همين ترتيب ، قسمت‌هايى از قرآن قسمت‌هاى ديگرى را كه ما نفهميده‌ايم توضيح مىدهد كه : « القرآن يفسّر بعضه بعضاً » . مثلًا اگر بگوييم : فكر من به تهران رفت ، با اين كه بگوييم : من به تهران رفتم ، چقدر فرق دارد ؟ يعنى دو حالت متصور است ، يك حالت ، حركت فيزيكى معمولى است - پوشيدن لباس ، سوار شدن ماشين و رسيدن فيزيكى به مقصد - و يك حالت هم ، حركت فكرى و ذهنى نامحسوس و غير فيزيكى است . بنابراين با دقت در عبارت : « فكر من به تهران رفت » ملاحظه مىكنيم كه خود كلمه‌ى فكر در عبارت ، چگونگى رفتن را معنى مىكند و آن رفتن را از حركت فيزيكى معمولى تجريد و جدا مىنمايد ؛ يا مثلًا اگر بگوييم : فلان شخص در همه‌ى كشور دست دارد . آيا اين دست ، همان دست بدنى است يا دست توانايى دانش و بينش و كارگزارى او است ؟ يا فلان استاد بر كرسى دانشگاه
هامش
( 1 ) - تمام لغات متشابهى كه در مورد ذات و اسماء ذات يا اسماء صفات يا اسماء جمال و جلال يا افعال الهى در قرآن كريم به كار گرفته شده همگى در بَدوِ نظر از متشابهات قرآنى محسوب مىگردند . لكن با عرض اين متشابهات به آيات محكم از جمله آيه مذكور به كلى تشابه آن‌ها مرتفع مىگردد . چنان‌چه قبلًا نيز اشاره شد . ( خادم‌القرآن )
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 75 | الشيخ محمد الصادقي الطهراني