تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
امروز است ، نه سؤالات يك مشت انسان منحرف و بدعت‌گذار . [ هرمنوتيك / 12 ] آيةاللَّه صادقى : ما با هر سه گروه مشتركاتى داريم و افتراقاتى ، اشتراك ما با گروه اول در اعتقاد به اين است كه در دين به‌طور قطع انحرافات و خرافات و جعلياتى وارد شده است . لكن فرق ما با ابن تيميه و ديگران از اين گروه اين است كه ما بايد بدعت‌ها و انحرافات را بر مبناى قرآن بسنجيم و بر طرف سازيم . در نوع دوم كه هدف دين تطهير نفس و هدايت انسان به قلّه كمال است حرفى نيست . لكن درباره‌ى علوم فقهى و فلسفى و كلامى و . . . بايد گفت دين يك امور قشرى و ظاهرى نيست تا بخواهيم پوسته‌ى دين را بشكافيم تا به عمق برسيم . اصولًا عمق شريعت كه هدايت است در انجام دستورهاى دينى نهفته است . « و ما خَلَقْتُ الجنَّ و الأِنْسَ إِلَّا لَيَعْبُدُونِ » ( ذاريات / 56 ) البته فقه و فلسفه‌ى غير قرآنى نه تنها پوسته و ظاهر يا باطن دين نيست ، بلكه احياناً مانع هدايت نيز هست . ما عبادات فردى و اجتماعى را بايد از خود قرآن به دست آوريم و به آن عمل كنيم تا هدايت يابيم . در تفكر جديد سوم نيز معتقديم بايستى سؤالات انسان‌هاى متدين و دلسوز را پاسخ داد و برخوردهاى انفعالى و خشونت‌بار مورد تأييد هيچ‌كس نيست تا چه رسد به وحى الهى و منطق قرآن كريم ، و مىبينيم كه در اين مورد ، قرآن كريم مىفرمايد : « ادْعُ الى سبيل رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ والْمَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ و جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ » ( نحل / 125 ) با حكمت و پند نيكو به سوى پروردگارت دعوت كن و با بهترين وجه با آنان مجادله نماى . كه با تمسك به اين آيه و ساير آيات قرآن ، در اين مجموعه بدون موضع‌گيرى و جنجال ، پرسش‌ها را پاسخ گفتيم تا انسان‌هاى متدين و حقيقت‌طلب درآن‌ها فكر كنند و بينديشند كه آيا قرآن محور شريعت است يا اقوال علما و انديشمندان ؟ ما براساس محوريت قرآن ، متناسب با پيدايش موضوعات جديد بهترين راه را براى پاسخ‌گويى به سؤالات دينى و شرعى ، خود قرآن مىدانيم . چنان‌كه « اللَّهُ نَزَّلَ احْسَنَ الحديث » به‌طور كلى در تفكّر چهارم اصلاح و بازسازى انديشه‌ى مورد تأييد وحى را در پياده شدن نقش « لا الهَ الَّا اللَّه » مىدانيم . « لا إله » سلب است و « الّا اللَّه » ايجاب . « لا إله » يعنى هرگونه بدعت و انحراف و
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 407 | الشيخ محمد الصادقي الطهراني