تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
شود . « 1 » ما عرض مىكنيم در مورد احكام قرآن نبايد اين چنين بىپروا سخن‌سرايى كرد ، زيرا احكام قرآن چند گونه است : برخى از احكام از اول تا آخر يكسان بوده كه اين‌جا بحثى نداريم . برخى از احكام هم روند رو به رشد داشته است . مثلًا در مورد مجازات زنا ابتدا اين آيه نازل شد : « واللذان يأتيانها منكم فآذوهما » ( نساء / 16 ) يعنى آن‌ها را با زدنى نه در حدّ شلاق ، مقدارى اذيت كنيد ، سپس آيه‌ى نور نازل شد : « فأجلدوا كل واحد منهما مئة جلدة » ( نور / 2 ) آن‌ها را صد ضربه شلاق بزنيد . كسانى كه به سياست گام به گام تأكيد مىكنند ، بايد بپذيرند ، كه مثلًا مجازات زنا كه از مقدار كم اذيت به صد ضربه افزايش يافته ، هر چند وقت يك بار هم بايد صد ضربه اضافه شود ! خداى متعال طبق حكمت ابدى احكام را تشريع كرده است و بعد از آن نيز كسى حق تغيير آن‌ها را ندارد . چنان‌كه ذكر شد ، عقل حكم مىكند اعتبار قانون به دوام و اعتبار قانون‌گذار بستگى دارد و پدرى كه سياست افزايش حقوق داشته ، به دليل فوتش ، سياست بعد از او نيز به دلخواه ورثه برمبناى عدالت قابل تغيير است . اما درباره‌ى خداى متعال به دليل علم و حيات ابدى قانون‌گذار ، قوانين ابدى او هم اعتبار ابديت دارد . بنابراين اين‌گونه قياس‌ها قياس مع‌الفارق و از ريشه باطل است و تنها عقل ، فقه ، فلسفه ، منطق و . . . كه متصل به وحى قرآنى هستند ، قابل قبول است و علومى بشرى نيز كه با ادلّه‌اى به اثبات رسيده‌اند ، گرچه امكان نقض شدن دارند .
هامش
( 1 ) - دكتر مصطفى ملكيان ، مجلهء زنان ، خرداد 79 ، شمارهء 64