هرگز قابل قبول نيست و اگر به عنوان كاشف از حكم شرع باشد صحيح است . اما قياس ، استحسان و استصلاح ، نه دليلاند و نه كاشف . مثلًا اجتماع افرادى براى تشخيص مصلحت و مجمع جعل حكم كه ريشه در استصلاح اهل سنّت دارد ، قابل قبول نيست ، زيرا حكم الهى در قرآن و سنّت قطعيه واضح است و اگر در اين مجمع ، مشكلات اجتماعى را بر احكام تطبيق مىكنند ، اولًا به دليل ناآگاهى ايشان به احكام قرآنى ، توانايى تطبيق شايسته را ندارند ، و ثانياً اين تطبيق بايد در شوراى فقهاى قرآنى صورت پذيرد و اگر هم حكمى بر خلاف قرآن و سنّت قطعيه با توجيه مصلحت عامه وضع كنند ، خودبهخود با حكمشان ساقطاند .
بهطور كلى عقل قبل از اعتقاد به شريعت ، جوينده و يابندهى حقيقت است كه اگر با تحقيق كامل در همهى شرايع و بدون جانبدارى ، يكى را پذيرفت ، مقصر نيست و اهل نجات است و بعد از اعتقاد به شريعت ، تنها فهمنده و كاشف احكام شرعى است و بايستى براى فهم و كشف صحيح ، از ابزارهاى درونى استفاده كند و درنهايت با شوراى شايستهى قرآنى ، خطاها را به حداقل رساند .
رهبران معصوم به دليل شناخت كامل و مطلق عقلى دين ، كمترين خطا و انحرافى در اعمال و عقايدشان نيست . كسى كه عاقل و خردمند است ، ابتدا مشكل اساسى خود را در هر زمينهى زندگى كشف مىكند و آن را با عقل تشخيص مىدهد و بعد براى حل مشكل خود ، روش و شيوهاى را برمىگزيند . درست است كه دين اطاعت مطلق مىطلبد ، لكن دليل بر اجبار نيست ، زيرا دين براى اطاعت مطلق در اعتقادات و اعمال ، هدايت را نيز در نظر دارد . دين قبل از عمل و اعتقاد به راهنمايى عقل به سوى مسير درست توجه دارد تا انسان با اختيار و از روى عقل و تفكر به اطاعت پروردگار در عمل و اعتقاد متمايل گردد و وقتى با نيروى تفكر عقل خود به درستى اين مسير مطمئن شد و متمايل به آن گرديد و در آن راه قرار گرفت ، آنگاه اطاعت مطلق را براساس عقلانيت پذيرفته است .
بنابراين عقل انسان است كه او را وادار به حركت در هر مسيرى مىكند و اگر در راه اطاعت دين گام برداشت ، عقلش به او فرمان داده كه اطاعت كند و نه اينكه خدا او را
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 403
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٤٠٣