است كه وحى به علم و عقل جهت مىدهد .
البته مراحلى در تحول و تكامل تفكرات عقلانى توسط متألهان مسيحى و مشابه آنها در ميان علماى اسلامى نيز مطرح شده است ، لكن اصل مطلب اين است كه بشر در آنچه خدا تشريع فرموده آزاد نيست و با اختيار لازم است آنها را بپذيرد . لكن عقل مطلق آزادانديش در آن چيزهايى است كه خدا نفرموده و يا با ذكر مبانى ، تكاملش را به عهده خود بشر نهاده است مانند پزشكى ، فيزيك و . . .
اما بحث آزادى در محدودهى ديندارى تا كجاست ؟ آيا يك ديندار آزاد است كه بىدين شود يا نه ؟ اينجا نيز عقل و علم نقش مؤثرى در حكم مرتد دارد . يعنى اگر كسى بدون علم كافى ديندار و مسلمان باشد و بعد بدون علم و استنباط از دين خود برگردد حكم مرتد ندارد ، حتى اگر هزاران بار از روى بىعلمى و قصور مسلمان و كافر شود . تنها راه مقابله با وى ، هدايت شايستهى اوست .
اما اگر مسلمانى با وجود علم و عقل و آگاهى با احاطه به دلايلِ صحت عقايدش ، كافر شود آن هم نه يك بار بلكه تا سه بار : « انَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كفراً لم يَكنِ اللَّهُ ليَغْفِرَ لهم و . . . » ( نساء / 137 ) همانا كسانى كه ايمان آوردند سپس كافر شدند سپس ايمان آوردند سپس كافر شدند سپس [ براى سومين بار ] به كفر خود وسعت و ازدياد بخشيدند بخشش خدا هرگز براى آنان نيست .
زياد كردن كفر اين مرتد عالِم ، تضعيف و تشكيك و شبهه انداختن در عقايد ساير مسلمانان است . اين شخص آگاه و عالم به علوم اسلامى نه تنها خود گمراه شده ، بلكه عدهى زيادى از عوام را نيز به شك و ترديد و انحراف مىاندازد . چنانكه يهودىها مىگفتند : « آمَنوا بِالَّذى انْزِلَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهار و اكْفُرُوا آخِرَه لَعَلَّهُم يَرْجِعُون » ( آل عمران / 72 ) اين تاكتيك يهودىها بود كه مىگفتند به اسلام ايمان آوريد اول روز و آخر روز كافر شويد چرا ؟ « لعلهم يرجعون » شايد مسلمانهايى سادهلوح برگردند .
براى جلوگيرى از فعاليت خطرناك ايشان چه بايد بكنيم ؟ چند راه داريم : يا او را آزاد بگذاريم تا فعاليت كند يا او را تبعيد كنيم يا زندانى يا قتل . . .
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 400
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٤٠٠