ضد ايمان است . فوئرباخ در كتاب معروف خود به نام جوهر مسيحيت ، رگ و ريشهى تفكر دينى مسيحى را زده است و مىگويد همهى عناصر ايمانى ، سرچشمههاى انسانى دارد . فوئرباخ ، خداشناسى را برمىدارد و انسانشناسى را جايگزين آن مىكند . البته در جهان مسيحيت پاسخهايى به آن داده شده است . نقد ماركس نيز از دين يك نقد بيرونى و از موضع ضدّ ايمان است . ماركس معتقد است دين بخشى از يك ايدئولوژى كاذبى است كه در يك جامعه طبقاتى بهوجود مىآيد . قسم دوم از نقد انديشه دينى ، نقد از درون انديشه دينى و از موضع ايمان است . هدف نقد درونى ، بارور كردن و پايدار كردن انديشه دينى است . يكى از خطاهايى كه امروز در جامعهى ما ديده مىشود همين مسأله است ، يعنى نقدهاى بيرونى و نقدهاى درونى از يكديگر تفكيك نمىشوند . نقد درونى انديشه دينى تنها در صورتى ميسر است كه ناقد يك اصل اساسى را به عنوان محور ايمان تشخيص دهد و نقد خود را در ارتباط با آن محور انجام دهد . در عالم اسلام نقد انديشه دينى از درون تنها بر محور « توحيد » كه اساس ايمان اسلامى است ، مىتواند انجام شود . خط قرمزى در جامعه مؤمنان نبايد براى ناقدان معين كرد و گفت تا فلان جا نقد كنيد و از آنجا به بعد ديگر نقد ممنوع است . ناقدان بايد ميدان داشته باشند و بدون هيچ خط قرمزى نظر بكنند . آن چه عالمان دين به نام دين در جامعه مطرح مىكنند ، يك معرفت بشرى است . اين معرفت در نظر مؤمنان مقدس است . عالمان دين نيز در صورتى كه گفتار و رفتارشان از روى ايمان خالص باشد ، در نظر مؤمنان مقدسند .
اين سخن بدان معنا نيست كه معرفتى كه عالمان دين به نام علم دين ، عرضه مىكنند ، دور از خطاست و دربارهء آن معرفت نبايد چون و چرا و نقد كرد و يا مىتوان باب اجتهاد را بست . [ هرمنوتيك / 16 ]
آيةاللَّه صادقى : در مطالب فوق اصطلاحاتى به چشم مىخورد كه بايد وجوه مختلف آن بررسى شود . يكى مقايسه معرفت دينى و معرفت بشرى است . چنانكه علم شيمى و فيزيك بشرى است ، معارف دينى نيز مانند فقه و تفسير و . . . بشرى است .
چنانكه گفتيم معارف دينى دو دستهاند . يكى معارفى كه در عصر حاضر به نام دين و
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 393
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٩٣