اسلام با آنها روبهرو هستيم ، مانند فقه ، تفسير ، فلسفه ، عرفان و . . . كه تماماً با استفاده از معلومات بشرى و آراء و اقوال و عقول رجال پايهريزى شده است ، اگر معرفت دينى ، فهم و شناخت اسلام به وسيلهى اين علوم بشرى باشد ، با معرفت بشرى تفاوتى ندارد و تقدسى هم برايش متصوّر نيست ، يعنى فهم كسانى كه برمبناى رجال و اجماع فتوا مىدهند ، مقدس و فوق چون و چرا نيست ، و تا جايى كه مىتوان بايد باران نقدها و انتقادات را بر سر و رويشان وارد ساخت تا پاسخ دهند كه آيا اين فتاوايشان را از قرآن گرفتهاند يا از غير قرآن ؟ ! هيچ خط قرمزى براى نقد فقهاى غير قرآنى وجود ندارد و فتاوا و نظراتشان بايد بررسى شود و تا بررسى نشود تقليد از ايشان هم درست نيست .
دستهى ديگر معارف ، مسايلى است كه علوم و عقول بيرون دين ، نقش و رنگى به آن ندادهاند . اعم از فقه و فلسفه و تفسير و عرفان قرآنى و . . . علمايى كه بر محور خود قرآن و سنّت بدون مفروضات بشرى ، بدون اجماعات و اطباقات و ضرورتها ، با ابزارهاى خود قرآن در قرآن فكر مىكنند ، و بالاتر از اين شور و مشورت هم مىكنند ، نظرات اين شوراى برجسته فقهاى قرآنى درجهى اوّل ، اعدل ، اعلم و اتقى بر مبناى كتاب و سنّت ، احتمال خطاى بسيار بسيار كمرنگ خواهد داشت . البته واقعيت ندارد ولى حقيقت دارد و بايد واقعيت پيدا كند . تقليد از اين شورا واجب است چون مبناى قرآنى دارد . لكن اينها درصد بالايى مطلقاند گرچه صد درصد نيستند . به اين شورا نيز مىتوان و بايد انتقاد كرد و ممكن است سخن اوليهشان مقدس نباشد . اما اگر فكر يا نظر يا فتوايى را توانستند بر مبناى آيات الهى و سنّت قطعيّه رسول گرامى ثابت كنند و فهميديم همان مراد و خواستهى خدا را بيان مىكنند ، از اين به بعد نمىتوان انتقاد كرد و فقه و تفسير و ساير معارفشان مقدّس مىشود . چون خارج از قرآن و سنّت نيست . همانطور كه خدا ، پيامبر ، ائمه ، خود قرآن و سنّت قطعيّه را نمىتوان نقد كرد نظرى را نيز كه خارج از اينها نباشد ، نمىتوان نقد كرد .
الزامات الهى را چه دستهى اوّل فقهاء بگويند چه دسته دوم ، و همين طور فتاواى هر دو دسته را بايد نقد و بررسى نمود . لكن بعد از اين كه معلوم شد مبناى كدام قرآنى و
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 394
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٩٤