در حالى كه خداى متعال مىفرمايد : « وأمرُهم شورى بَينهم » ( شورى / 38 ) « امر » نيز دو نوع است : امرى كه مربوط به خداست ، و امرى ديگر هم كه مربوط به بشر است .
« امْرُهُم » در آيه يعنى امورى كه مربوط به شماست نه امرى كه مربوط به خداست .
خدا تكوين و تشريع دارد . رسول و نبى مىفرستد . جانشين رسول تعيين مىكند .
نمىشود كه رسول را خدا بفرستد و جانشين وى را بشر تعيين كند . زيرا « اطيعوا اللَّه واطيعوا الرسول و اولى الامر منكم » اطاعت مطلق را واجب مىكند ، پس اولىالامر نيز بايد مطلق باشند و مطلق را جز مطلق معصوم نمىشناسد ، و هرگز غيرمطلق نمىتواند او را تعيين كند و انتصاب جانشين رسول از امورى است كه به بشر ارتباطى ندارد . بعد از پيامبر كه وحى رسالتى پايان يافته و تنها الهامات ربانى استمرار دارد ، بايستى افرادى جامعه را اداره نمايند كه خداى متعال نسبت به آنها الهامات مستقيم ربانى داشته و دارد كه همان معصومان محمدى عليهم السلام هستند . در امور مربوط به خدا ، حتى اگر مشورت هم صورت پذيرد و كل عقلاى عالم جمع گردند و بر خلاف حكم صريح الهى حكمى درست كنند ، از نظر شرع مورد پذيرش نيست ، زيرا متن قرآن و سنّت قطعيه چنين اجازهاى به بشر نمىدهند كه جداى از وحى حكمى وضع كنند و قرينهاى هم در متن نداريم كه احكام الهى موقت هستند . و تمامىِ احكام تشريعى كه خدا از مكلفان مىخواهد ، با وحى نازل شده است و در امورى هم كه بشر ، خود توانايى رسيدن به آن را دارد ، خدا در قرآن احكام و مبانى اصولىاش را بيان فرموده است كه استخراج آن بر عهدهى متخصّصان قرآنى ، در دو بُعد فردى و شورايى است و سپس چگونگى تطبيق امور را احكام اصلى ، به عهدهى شوراى شايسته در هر رشته و فنى قرار مىگيرد .
در امور بشرى هم كه به دو بخش فردى و اجتماعى است ، بايد افراد يك به يك ، و اجتماع گروه با گروه ، مستقيم يا غير مستقيم ، مشورت كنند . امور اجتماعى در زمينههاى مختلف سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى ، قرآنى و . . . است ، و در هر زمينهاى بايد مشورت با آگاهان و دانايان همان فنّ صورت گيرد . بنابراين اسلام ، حكومت دموكراسى به شكل كنونى را نمىپسندد . چون اكثر مردم در كل ابعاد و علوم آگاهى كافى ندارند ، و تنها در
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 375
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٧٥