تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
خداى متعال از ارسال انبياء ، رساندن تكاليف مورد نظر الهى به مكلفان بود ، نه اين‌كه انبياء مدرك نبوت گرفته باشند و بعد طبق اين مدرك هر چه بگويند ، خدا هم تأييد كند . در دانشگاه‌هاى بشرى اين‌گونه است كه پس از طى مراحلى به دانشجو مدرك دكترا يا مهندسى مىدهند و بعد آن شخص با مدرك خود مىتواند مستقلًا رأى و نظر دهد . با اين حال دكتر و مهندس نمىتواند خلاف موازينى كه ياد گرفته است عمل كند ، بلكه بايد علمى و با دلايل فعاليت كند . اما در حوزه‌ى رسالت ، مدركى از جانب خدا صادر نمىشود كه طبق آن رسول يا نبى چيزهايى يادگرفته باشد و طبق موازين تعليمى عمل كند ، بلكه لحظه به لحظه بايستى مطيع وحى و منتظر دستورات و فرامين جديد باشد . رسول يعنى نامه‌رسان و نه كسى كه واجد مدركى شده باشد و در نامه‌ها دخل و تصرف كند . پيغامبر بايد پيام را بدون كم و كاست به مقصد برساند . انبياء هم مأمور رساندن نامه‌ى وحى به مكلفان بودند و ديگر هيچ . شما اگر مىخواهيد متشرع و مؤمن به شريعت باشيد ، بايد مطيع اوامر الهى شويد و چيزى كم و زياد نكنيد . دين را مطابق ميل خود يا جامعه تغيير ندهيد و تنها در امور بشرى هرچه مىخواهيد پيشرفت كنيد . اگر گذشتگان با آراء و نظرات خود ، معضلاتى ايجاد كرده‌اند ، دين را مقصر ندانيد و توجيهات خلاف نص نكنيد . اگر در جامعه و كشورهاى ديگر ، به‌گونه‌اى عمل مىكنند و احتمالًا از ايرانِ امروز بازدهى بيشترى دارد ، جاى تعجب نيست ، زيرا ما به قرآن عمل نمىكنيم يا فقط به چند حكم محدود آن عمل مىكنيم و بقيه را رها كرده يا برضدّ آن رفتار مىنماييم . بايد همه‌ى احكام قرآنى را با برداشت‌هاى درونى از خود قرآن به‌طور موازى و همه‌جانبه عمل كنيم ، آن گاه قضاوت كنيد قوانين الهى بهتر است يا قوانين بشرى ! الآن ما هر چه بگوييم ، تجسّم مدينه‌ى فاضله ، محال به نظر مىرسد . مدينةالنبى بر مبناى قرآن تشكيل شده بود . قانون مدينةالنبى قرآن بود نه اجماعات و قال و قيل شيوخ و رجال . « و مَن أحسنُ منَ اللَّه قيلًا » اگر مىخواهيم جامعه مدنى بر اساس مدينةالنبى بسازيم بايد قانون خود را بر اساس قرآن بدون « ان قُلت » ها مورد بازنگرى قرار دهيم . چون در