تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
الذين آمنوا » مؤمنان هيچ‌گاه از شنيدن و آشكار شدن احكام ناراحت نمىشوند . اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز مىفرمايد : « إلهي كفى بي عزا أن أكون لك عبدا و كفى بي فخرا أن تكون لي ربا أنت كما أحب فاجعلني كما تحب » « 1 » پروردگارا ! براى من اين عزت و سربلندى ، كافى است كه بنده‌ى تو باشم و براى من اين فخر كافى است كه تو پروردگار من باشى ، تو آن‌گونه هستى كه من دوست دارم ، پس تو مرا آن‌گونه قرار بده كه دوست دارى ! » . بنابراين عبادت براى بنده‌ى خدا نه تنها ناراحت كننده نيست ، بلكه مايه‌ى فخر و مباهات نيز هست . اطاعت از احكام فردى و اجتماعى خداى متعال ، براى مؤمن باعث عزت و سربلندى است و نه سرشكستگى . حتى اگر كل جهان انسان مؤمن را به تمسخر بگيرند ، او خوشحال است كه از فرمان پروردگارش اطاعت كرده است . آيا اگر شما مؤمن باشيد و يقين كنيد كه به حكمى الهى آگاه شده‌ايد ، ناراحت مىشويد ؟ پس اين آيات در موضوعات است نه احكام . اما در سؤالات احكامى چه بسيار احكام كه بدون پرسش كننده‌اى در قرآن آمده است كه بسيار است . مثلًا داستان‌هاى اقوام گذشته كه بدون سائل در قرآن بيان شده و مسائلى چون ذوالقرنين هم با سؤال آمده است . اين جواب‌ها در گرو سؤال نيستند كه اگر سؤال نشود ، آيات آن هم نيايد . البته همه مسائل هم فقهى نيستند . مثلًا بيان جريانات اقوام گذشته بنابه حكمت‌هايى از جمله انذار است كه امت اسلام هم مواظب اعمال و رفتار خود باشند تا به مشابه عذاب آن‌ها دچار نشوند . وجود واژه‌ى « يسئلونك » در قرآن ثابت نمىكند كه اگر آن سؤال نبود ، آن آيات هم نبودند . مثلًا نيوتن از خود پرسيد : چرا سيب هنگام سقوط از درخت به طرف پايين سقوط كرد ؟ و در نهايت به پاسخ آن كه جاذبه زمين بود ، رسيد . آيا اگر نيوتن آن سؤال را نمىپرسيد ، جاذبه زمين هم وجود نداشت ؟ خداى متعال همان‌طور كه در تكوين ، قوانين ثابت و معينى دارد ، در تشريع هم قوانين و احكام ثابت و معينى دارد كه هرگاه درباره آن احكام سؤال شود ، پاسخ همان است . اين سؤال‌ها دين را نساخته‌اند كه اگر اين مصالح اوليه نبود ، بناى قرآن هم شكل
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار ، ج 74 ، ص 402 ، باب مواعظ أمير المؤمنين عليه السلام