بسيارى از آيات در نيمههاى شب و يا روز ، بدون شأن نزول و مقتضاى خارجى نازل و تشريع شده است و هيچ حادثهى تاريخى در تشريع احكام نقشى نداشته و ندارد كه بگوييم چه بسا اگر آن حادثه رخ نمىداد ، حكم مربوط به آن هم نازل نمىشد ! مگر بيان حكم بدون قالب موضوعى ، كارى سخت و دشوار ، يا محال است كه خداى قادر حكيم نتواند بدون مصداق خارجى ، حكم مورد نظر خود را بيان كند ؟
سؤالاتى كه از پيامبر مىشد نيز چنين است ، پاسخش از جانب خداى متعال مىرسيد و چنين نبود كه ايشان از خود پاسخ گويند . « يستفتونك فى النساء قلاللَّه يفتيكم فيهنّ » ( نساء / 127 ) خداست كه فتوا مىدهد و پاسخ استفتائات تنها بايد از وحى صورت گيرد .
پيامبر تا چه رسد به ديگران حق ندارند از پيش خود نظر و فتوا دهند ، مگر آنكه مستند به وحى باشد . حديث عكاشه كه نقل كرديد ، خود جعلى بودنش را نشان مىدهد . چراكه پيامبر صلى الله عليه و آله هيچگاه مستقل از وحى نگفتهاند : اگر من گفتم واجب است ، واجب مىشود و اگر من گفتم حرام است حرام مىشود ، خداى متعال نيز مىفرمايد : « ولو تَقَوَّلَ علينا بعضَ الاقاويل لأخذنا منه باليمين » ( حاقه / 44 ) اگر پيامبر از خود سخنى بگويد و آن را به خدا نسبت دهد ، خدا حيات رسالتش را قطع خواهد كرد .
( آيات 101 تا 103 مائده ) هم سؤالات بىجاى غيراحكامى است : « قل لا يستوى الخبيث و الطيب ولو أعجبك كثرةُ الخبيث . . . يا أيها الذين آمنوا لا تَسئلوا عن أشياءَ إنْ تُبدَ لكم تَسُؤْكُم . . » اين دو آيه دربارهى سؤالاتى غيرحكمى است ، زيرا مؤمنان اگر حكمى برايشان نازل شود ، دليلى براى ناراحتى ندارند ، بلكه مثلًا سؤال از خبيث بودن يا پاك بودن ديگران است كه اگر آشكار شود فلان دوست شما ، انسان پليدى است يا كسى كه شما او را صادق مىدانيد ، آشكار شود كه انسان كاذبى است ، سؤال در اين موارد و آشكار شدن آن شما را ناراحت مىكند . منظور آيه شريفه اين است كه ، در اين موضوعات پنهانى ، سؤالى نكنيد كه بعد ناراحت شويد . پس با توجه به قراين خود آيات ، اين سؤالات در احكام فقهى يا فرعى نيستند ، بلكه در موضوعات شخصى پنهانى هستند كه اگر آشكار شوند باعث ناراحتى نمىشده و با قرينهى ديگر « يا أيها
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 333
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٣٣