( اقتصاد ، سياست ، . . . ) همچون علوم طبيعى از عرضيات نيست ؟
آيةاللَّه صادقى : چنانكه عرض شد ، دين اسلام امور بشرى را به خود بشر وانهاده است ، ولى در بعضى علوم بشرى هم بياناتى دارد . اگر قرآن در علوم بشرى ، قانونى و حكمى بيان كرده باشد ، بشر بايد صددرصد بپذيرد ، خواه قابل آزمايش باشد يا نباشد .
مثلًا قرآن شريف آياتى دال بر تعداد هفتگانهى طبقات آسمان دارد . حتى اگر بشر فرضيات و تئورىهايى در اينباره ارايه كند كه تعداد طبقات آسمان را غير از هفت عدد معرفى كند ، پذيرفته نيست ؛ زيرا از كجا معلوم است كه طبقات بعدى آسمان ، ديدنى و قابل رؤيت و قابل آزمايش بشر باشند ؟ آيا مىتوان اطمينان داشت كه طبقات دوم ، سوم تا هفتم از جنس همين آسمان اول است كه ما در آن زندگى مىكنيم ؟ آسمان اول داراى كرات ، كهكشانها و سياهچالههايى است كه بشر هنوز به همين آسمان اول هم علم درستى ندارد تا چه رسد به آسمانهاى بعدى كه ماهيت آن هم چندان معلوم و مشخص نيست ! قرآن از هيئت بطلميوس تأثير نپذيرفته است . چون در هيئت بطلميوس ، ستارگان و سيارات همين آسمان مادى ، به هشت يا نه فلك تقسيم شده بود و محور جهان هستى را زمين ، ماه را فلك اول ، عطارد را فلك دوم ، زهره را فلك سوم ، خورشيد را فلك چهارم و الىآخر تا فلك هشتم را كه ثوابت و فلك نهم را بدون هيچ اخترى مىدانستند و قرآن چنين تقسيمبندى را به هيچوجه تأييد نمىكند . همان 14 قرن پيش هم بر خلاف تئورى بطلميوسى ، با تقسيم كل آسمان و جهان مادى به هفت طبقه ، هشت يا نُه فلك را تأييد نكرده و آياتى هم دال بر حركت زمين نازل گرديد كه بحث شد . پس چگونه مىگوييد از آن تئورى بشرى كه خطاهاى بسيار آن هم آشكار شده ، تأثير پذيرفته است ؟
اما اگر در روايات ، مطالبى در علوم بشرى وجود دارد ، در مرحلهى اول اگر در قرآن پشتوانهاى بهعنوان تأييد داشته باشيم ، مثل روايات دال بر طبقات هفتگانهى آسمان ، آنها را مىپذيريم . در مرحلهى دوم اگر در زمينهى علومى بشرى مثل طب ، در قرآن پشتوانهاى نداشته باشيم ، اين گونه روايات اگر زمانى با علوم قطعى بشرى تأييد شدند ، مىپذيريم و اگر با علوم قطعى بشرى معارض شدند ، آن روايات را كنار مىگذاريم ، و
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 329
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٢٩