زبان ، مفاهيم و مرادات مورد نظر خود را بيان كرده و مكلفين هم وظيفه دارند تا مراد الهى را به هر زبانى كه باشد ، دريابند . ويژگىهاى هر زبانى براى خدا نمىتواند تنگنا و فراخنايى ايجاد كند ، زيرا هدف خداى متعال ، انتقال مفاهيم و مقصودها و خواستههايش بوده كه اگر وحى آخرين به هر زبانى بود ، خداى متعال مىتوانست و مىتواند به هر زبانى منظور خود را به مكلفان برساند كه با وحى آخرين « قرآن » به زبان عربى ، آن را به نحو جامع ، مانع و مطلق ارسال فرموده و پس از آن هم تغييرپذير نيست . نه زبان قرآن پس از نزول تغييرپذير است و نه اين كه اگر قرآن به زبان ديگرى بود ، ممكن بود كه احكام ديگرى در خود داشته باشد . خداى متعال در هر شرايطى و به هر زبانى آنچه در نظر دارد ، مىرساند و هيچ چيزى براى خدا محدوديت ايجاد نمىكند .
دكتر سروش : ورود تئورىهاى علمى دوران ( طبّ و نجوم و . . . ) در كتاب و سنّت دينى نيز امرى بالعرض است . خواه آن تئورىها را حق و صادق بدانيم و خواه قائل به مسامحه صاحب شريعت در صدق و كذبشان شويم ، عرضى بودنشان علىاى حال مسلم است . تئورى بطلميوسى هفت آسمان ( دركى كه همه مفسران مسلمان از آيات مربوطه تا پايان قرن نوزدهم ميلادى داشتهاند ) نه ذاتى اسلام است و نه تنها راه بيان نعمت و قدرت خداوند . اينكه دين حق مىتواند از تئورىهاى كاذب براى القاء اغراض حق استفاده كند يا نه ، جوابش هرچه باشد ، در عرضى بودن و ذاتى نبودن اين تئورىها و استفاده آنها در كتاب وحى ، رخنهاى نمىافكند . يك مراجعه سريع به كتاب فربهى چون بحار الانوار ، آشكار مىكند كه نزديك يك دهم آن در باب « سماء و عالم » است .
يعنى طبيعيات و فلكيات . و طبالنبى و طبالرضا . ترديد نبايد كرد كه حتى اگر همه روايات وارده در اين ابواب ، متواتر و قطعىالصدور و قطعىالدلاله بودند ، باز هم آنها را روايات دينى نمىتوانستيم بدانيم ، چه جاى آن كه اكثرشان اخبار و آحاد ضعيف و نامعتمدند ، و حالا هم كه اين كتابها بدانها منسوباند ، ( نسبتى كه بسيار مشكوك است ) باز هم آنها را نبايد جزء وظايف دينى و مأموريت الهى آنان دانست . عرضى بودن معنايش اين است ، آيا ورود پارهاى از مباحث متعلق به علوم انسانى در دين
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 328
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣٢٨