و تشريعى دارد ، و در اين ولايت ، هيچ شريكى را نمىپذيرد . زيرا شريك خدا ، يا خداى ديگرى و يا يارى دهنده او در جعل احكام است ! مانند عقيده بتپرستان كه بتها را فرع بر خداىاصلى مىدانستند .
بدين لحاظ خداى متعال ، احكامى را بيان فرموده كه بشر ، قدرت دسترسى به آنها را ندارد و يا اگر هم توان رسيدنش را دارد ، به اختلاف مىرسند ؛ در واقع احكامى را كه خدا تشريع فرموده ، به گونهاى است كه كل نيازها و پرسشها و موضوعات مربوط به هدايت و سعادت مكلّفان را پاسخگوست . اگر علم فقه مرسوم حوزوى كه نوعاً منفصل از قرآن است ، نمىتواند پاسخگوى نيازهاى جديد جوامع بشرى باشد ، مقصر خود اوست ، نه قرآن و خدا كه عالم به ازل و ابد است و مىدانسته چه خواهد شد . ما بايد بگرديم و بدون غرض و جانبدارى از نادانىها ، موارد اختلاف خود را كه نمىتوانيم به پاسخ آن برسيم ، از كتاب حق جويا شويم : « و كان النّاسُ أمّةً واحدةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبيّين مُبَشِّرين و مُنْذِرينَ و انْزَلَ مَعَهُمُ الكِتابَ بِالحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيَما اخْتَلَفُوا فيه وَ مَا اخْتَلَفَ فيه الَّا الَّذينَ اوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ البينات بغياً بينَهُم » ( بقره / 213 )
و با آنها كتاب ( وحى ) را نازل كرد تا ميان مردمان در آنچه اختلاف كردند حكم كند ، و در آن اختلاف نكردند مگر كسانى كه همان كتاب به آنان داده شد پس از آن كه نشانههاى روشن برايشان آمد .
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 315
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٣١٥