39 اول توحيد يا اول نبوت
دكتر سروش : نقطهى عزيمت براى مسلمان شدن ، اعتراف به نبوت امير اسلام است ، نه اعتقاد به خدا و معاد . چهبسا فيلسوفى بتواند مستقل از انبياء به خداى واحد اعتقاد بياورد . رسالهى حىبنيقظان يكسره دربارهء همين معناست كه فيلسوفى توانسته بود بدون طى طريق پيامبران و صرفاً با تفكر و كاوش عقلى ، خداوند را پيدا كند . لذا دينورزى از توحيد آغاز نمىشود ، هرچند كه همه اديان توحيدى به توحيد معتقد بودهاند . كسى ديندار است كه نبى دين مربوطه را رسماً به عنوان نبى پذيرفته باشد . حال اگر كسى به هر دليل ، شخصى را كه پيامبر خوانده مىشود ، پيامبر نداند و مثلًا او را يك نابغه بداند ، چنين كسى ديندار محسوب نمىشود . « اگر كسى توحيد و معاد و عدل و امامت را بپذيرد اما پيامبر را صرفاً سياستمدار بداند ، چه حكمى دارد ؟ » « 1 » او غيرمسلمان است ، چنانكه كراراً گفتم . دو نوع ضرورت داريم : ضرورت دينى و ضرورت منطقى . ضرورت اعتقاد به نبوت نبى براى ديندار شمرده شدن ، يك ضرورت منطقى است نه يك ضرورت دروندينى . يعنى منطقاً و مطابق تعريف دين . اگر كسى نافى نبوت نبى باشد ، نافى دين است . [ كيان / 47 ]
هامش
( 1 ) - سؤال دكتر خرمشاهى از دكتر سروش